روی خط عدالت:

گوشه ای از وصیتنامه الهی سیاسی امام (ره) …

شما اين متن را قبل از مرگ من نمی‌خوانيد، ممكن است پس از من بخوانيد، در آن وقت من نزد شما نيستم كه بخواهم به نفع خود و جلب نظرتان، براى كسب مقام و قدرتى با قلب هاى جوان شما بازى كنم…

گناه و بهشت …

طبیعتا خدا دوست نداره بنده اش وادار به گناه بشه، ولی بعضی اوقات چاره ای جز این نیست و گاهی خدا ما رو در معرکه ی گناه میندازه تا بفهمیم چه عیب هایی در وجودمون پنهان کرده بودیم! اگه ما عیب پنهان مون رو بفهمیم و ریشه اون عیب رو در اعماق روحمون بسوزونیم، اینجاست که “گناه” سبب بهشت رفتن مون خواهد شد.

وقت نماز نبود… وارد مسجد شدم…

وقت نماز نبود… وارد مسجد شدم، جز پیامبر کسی تو مسجد دیده نمی شد. یکراست به طرف ایشون رفتم، منو که دیدند انگار که در بین جمعیت جایی برام باز کنند جابه جا شدند.

انگشتام رو لِه میکنم…

عراقی های بعثی، تعدادی از بچه ها رو به زور بردن سر کار. گفته بودن بهتون حقوق هم میدیم، ولی نگفته بودن که بناست چه کاری انجام بدن. بچه ها وقتی به محل میرسن می بینن عراقی ها بساط «بلوک زنی» پهن کردند. «همه میدونستن که زدن بلوک، کمک به خط دشمنه» سنگرهاشونو محکم میکنن. وقتی فرمانده عراقی دستور میده که بچه ها مشغول بشن، هیچکی پا پیش نمیذاره! شیپور تهدید نواخته میشه!

کسی نگفته که در این مملکت، دزد و گرگ و … نداریم.

کسی نگفته که در این مملکت، دزد و گرگ و … نداریم، که داریم و اگر هم هست یک دلیلش به خاطر بی کفایتی امثال ما بوده (ببخشیدا دور از جون شما) که رشد نکردیم، قدرت نشدیم، از اوقاتمون بهره برداری نکردیم، خوش گذرونی کردم، تنبلی کردیم و حتی در انتخاب مون دقت نکردیم، از اسلام نخوندیم، از معنای صحیح توحید و عدل و نبوت و امامت و دوران غیبت نخونده و نشنیده ایم، از ادیان دیگه اطلاع میدانی نداریم، از مردمشون، بیشتر مردم منابع اصیل رو نمیدونند و جواب ساده ترین سئوالات اعتقادی و یا تاریخی رو نمی دونن…
بعد توقع داریم چی بشه؟؟

چند جملــــه مَعرکه، از آقا سیّدروح الله بزرگــــ…

من به تمام دنیا با قاطعیت اعلام می کنم که اگر «جهان خواران» بخواهند در مقابل دین ما بایستند، ما در مقابل همــــه ی دنیای آنان خواهیم ایستاد و تا نابودی تمام آنان از پای نخواهیم نشست، یا همه آزاد می شویم و یا به آزادی بزرگتـــــری که شهـــادت است می رسیم… بغض و کینه انقلابی تان را در سینه ها نگه دارید؛ با غضب و خشم بر دشمنانتان بنگرید؛ و بدانیـــد که پیروزی از آن شماست.

از چه زمانی مردم به مجتهد و فقیه رجوع میکردند؟

از چه زمانی مردم به مجتهد و فقیه رجوع میکردند؟ آیا در زمان پیامبر(صلی الله علیه و آله) هم بوده؟
خداوند می فرماید: عده ای بروند در دین تفقه کنند و آگاهی خوبی پیدا کنند، بعد برگردند و برای مردم توضیح بدهند و آنها رو نسبت به معارف اسلامی آشنــا کنند و آنها رو إنذار کنند.

وقتی چشم، یه بخشهای برهنه ای از بدن رو میبینه …

وقتی چشم، یه بخشهای برهنه ای از بدن رو میبینه و یه بخش هایی رو نمیبینه، اون بخش هایی که نمیبینه حدس میزنه…تخیل میکنه…و وقتی تخیل میکنه به بهترین شکل ممکن تخیل میکنه!…طرف از اسپانیا اومده بود ایران میگفت من اینجوری که تو ایران دارم تحریک میشم، اسپانیا نشدم!

مسابقات مهیج

۱- مسابقه توپ شیطون

۲- مسابقه بشین پاشو میتونه بصورت معکوس باشه تاجذابیت بیشتری داشته باشه

۳- مسابقه نفس (که ذکر مقدس سلام یا علی برای آقا پسرا و زهرا برای دخترخانموما)

۴- بادکنک ترکاندن

۵- سوال و جواب

میزان تحصیلات رضاشاه  !!!

اینکه میگن رضاشاه بی سواد بود و میخان اونو با این حرف تحقیر کنن حرف صحیحی نیست. رضا یک بچه یتیم بود و با سختی و مشقت بزرگ شد.
در آن زمان، تحصیل مخصوص طبقات درجه یک و مرفهین بود، تازه خیلی از آقازاده ها و شازده ها و بچه های از ما بهترون به واسطه اینکه نژادا خنگ بودند و معلم سرخانه داشتند هم سوادی بهم نمی زدند!
پس این ضعف رضاشاه نبوده که سوادی نداشت، بلکه قوت او بود که علیرغم بی سوادی، به اون مقام رفیع رسید و فرمانده کل شد.

چگونه روز حساب اعضاء بدن کنار هم جمع می شوند؟!

همونطور که
ذرات چربیِ پخش شده مَشکِ دوغ، در اثر تکان دادن مَشک، در «یکجا» جمع میشن.
در این باره خداوند میفرماید:
آنگاه که زمین به «لرزش شدید خود»، لرزانده شود، و بارهای سنگین خود را بیرون افکند.

مفت خوری ممنوع!!!

از جنگ تَبوک بر می گشتیم، یه عده اومده بودند استقبال، از جمله پیرمردی بنام «سعد انصاری» جلو اومد، به پیامبر دست داد، پیامبر دید دستهای پیرمرد خیلی خشن و چاک چاک شده!
گفت: دستات چیشده؟!

پدرم زياد عادت به نصيحت نداشتند … (آيت الله بهجت)

در گذشته، عالِمی بوده که مجبور بوده با فرزندش در يک اتاق زندگی کند، آنقدر آن عالم با حيا بوده که خجالت می کشيده جلوی پسرش پای خود را دراز کند، به همین خاطر به فرزند خود گفته يک پرده ای در اين ميان بکشيم که موقع استراحت راحت باشيم.