روی خط عدالت:

access_alarm ۱۳۹۴/۰۸/۱۰

اتفاقی عجیب!!!

اتفاقی عجیب!!!
در مسیر جنگ صفین (کنار نخلستونی) برای نماز مغرب توقف کردیم، حضرت امیر رفتند وضو بگیرند. مردی با موها و ریش های سفید و چهره ای نورانی نزدیک ایشان شد و با احترام سلام کرد و گفت:
« مرحبا به وصی آخرین پیامبر، رئیس پیشانی سفیدان…
هیچ فردی را همچون تو نمی بینم که در راه خدا، بلایی بزرگ چشیده باشد و بهترین ثواب را بُرده و بالاترین مکان را از آن خود کرده باشد.
ای علی، برادرم!صبر کن…
اگر آن صورت های خاک آلود و سیه چُرده میدانستند در جنگ با تو، خدا چه عذابی برایشان آماده کرده از کار خود کوتاه می آمدند..
و اگر این صورتهای سفیدرو میدانستند خدا چه چیزی از ثواب، در پیروی از تو برایشان قرار داده، آرزو میکردند با قیچی تکه تکه شوند، پس سلام و رحمت خدا بر تو باد..»

اینها رو گفت و ناپدید شد!
با رفتن او عمار یاسر، ابن عباس، مالک اشتر، ابوایوب انصاری، قیس بن سعد … فوری بلند شدند‌ و رفتند خدمت حضرت! پرسیدند او که بود؟!
حضرت فرمودند: «او شمعون، وصی حضرت عیسی بود.»
مناقب الامام امیرالمومنین
کوفی/ج۱/ص۱۷۲