روی خط عدالت:

خود پیامبر همونجا «مولی» رو معنا کردند

خود پیامبر همونجا «مولی» رو معنا کردند؛ فرمودند:
آیا میدانید که من صاحب اختیار و سرپرست شما هستم؟
همه گفتند: بله یا رسول الله.
اینجا فرمود: آنکه من سرپرست اویم، این {علی} سرپرست اوست…

بهانه های استفاده از ماهواره!

۱. عده ای میگن ما از صدا و سیما خسته شدیم و تنوع میخواهیم..
۲. عده ای میگن ما می‌خواهیم از شبکه های مذهبیش استفاده کنیم..
و اما جواب …

«سَمُرَة بن جُندَب» رو میشناسی؟

اواخر عمرش
معاویه (برای سوء استفاده تبلیغاتی) ازش خواست، علیهِ امام حسین، حرف بزنه
واسه همین بهش پنجاه هزار دِرهَم پیشنهاد داد!
(یعنی پنج هزار مثقال طلا) اما سَمُره قبول نکرد.
صدهزار، صدوپنجاه هزار، دویست هزار درهم … ولی او نپذیرفت!

خنده ی حلال

می گویند شیشه ها احساس ندارند، اما وقتی روی شیشه بخار گرفته نوشتم دوستت دارم، آرام آرام گریست …

.

.

یه بار هم نوشتم : دوستت ندارم ، باز هم گریست !

یه بار دیگه نوشتم : سلام ، خوبی شیشه ؟ باز گریست !

فکر کنم افسردگی داره دیوونه …

وقت نهار، مادرم گفت: «پدرت رو برا نهار صدا بزن»

خونه مون دو طبقه بود، طبقه بالا جایی داشت واسه مطالعه، بیشتر اوقات بابام اونجا مطالعه میکرد. رفتم بالا تا صداشون بزنم دیدم در حال مطالعه خوابشون برده…

ترسیدم بیدارش کنم! گفتم شاید ناراحت بشه!

از بازی اعتیاد آور و وقت گیر کلش اف کلنز تا….

« clash of clans » یعنی “حمله به قبائل”
آیا خانه “تان هال نه (فول)” رو تصادفا شبیه کعبـــه طراحی کردند؟!!
آیا شباهت بازیگر معروف “کلش اف کلنز” هم با تری جونز (کشیش احمق آمریکایی که قرآن رو نخونده آتش زد!) اتفاقیه؟!!

آیا کنار هم گذاشتن این آیتم ها، به ذهن تون پیامی منتقل نمیکنه؟!!

چگونه روز حساب اعضاء بدن کنار هم جمع می شوند؟!

همونطور که
ذرات چربیِ پخش شده مَشکِ دوغ، در اثر تکان دادن مَشک، در «یکجا» جمع میشن.
در این باره خداوند میفرماید:
آنگاه که زمین به «لرزش شدید خود»، لرزانده شود، و بارهای سنگین خود را بیرون افکند.

عشق های خیابونی هم همینطورن!

روزنامه خیلی زود آتیش میگیره!
نیازی هم به تشریفات و مقدمات نداره؛ نه نفت میخاد نه بنزین..
زود روشن میشه و آتیش ِگرم و زیاد… اما زودم خاموش میشه و فقط ازش دودهٔ سیاه می مونه!!

ای سراپا الماس، قدر خود را بشناس …

خیلی می ترسید؛ می ترسید مبادا دزد به خونه اش بزنه و همه ی دارایی اش رو یک شبه به تاراج ببره! واسه همینم توخونه اش دزدگیر نصب کرده بود با درهای آهنی و قفل های ضد سرقت. هیچ دزدی جرأت نداشت به خونه اش قدم بگذاره… اما اون شب دزد به سراغش اومد و همه ی دار و ندارش رو برد!!! صبح نشده بود که همه ی اهل محل فهمیدن داستان فرار پسرغریبه با دخترش رو…

استدلال علامه امینی و سوالی که بی جواب ماند

زمانی علمای اهل تسنن مرحوم علامه امینی (صاحب کتاب الغدیر) را برای صرف شام دعوت می کنند. اما علامه امینی امتناع می ورزد و قبول نمی کند . آنها اصرار می کنند که علامه امینی را به مجلس خود ببرند.
به علت اصرار زیاد علامه امینی دعوت را می پذیرد و شرط می گذارد که فقط صرف شام باشد وهیچ گونه بحثی صورت نگیرد آنها نیز می پذیرند. پس از صرف شام یکی از علمای اهل سنت که در آن جمع زیادی از علما نشسته بود (حدود ۷۰ الی ۸۰ نفر) می خواست بحث را شروع کند که علامه امینی گفت : قرار ما این بود که بحثی صورت نگیرد

در حال اعتبار سنجی لطفا منتظر بمانید ...