بلوز سفید تمیز و قشنگی با یه دامن سرخ تنش بود…

بلوز سفید تمیز و قشنگی با یه دامن سرخ تنش بود. جلوی آینه ایستاده بود و با وسواس موهاشو شونه می کرد. گفتم: «مزاحم شدم، جایی میخای بری…؟!»
گفت: «جایی که نه اما…» حرفشو نصفه گذاشت، موهاشو بافت و پشت سرش انداخت.
همینطور که با من حرف می زد سر و صورتشم مرتب میکرد. گردنبند ساده و زیبایی انداخت گردنش. ملیح شده بود. کم کم نگران شدم! نکنه مهمون داره؟! نکنه…؟!

ماجرای… (حجاب)

چند سال پیش تلویزیون خبری رو درباره مزاحمت یه عده از مردای هرزه پخش کرد. اونا بعد از دستگیری اعتراف کردند که با ماشین شخصی به عنـــوان مسافر کش، توی میدان آزادی تهران از بین دخترا و خانومایی که چهره ی آرایش کرده و لباس کوتاه و تنگ تر داشتن رو به هوای مسافر کشی سوار میکردن و بعد اونا رو می دزدیدن و هر غلطی که می خواستند باهشون انجام میدادن، پولاشونم سرقت میکردن و آخرش توی جاده های بیرون شهر، رها میکردن!

با همون عصبانیت و پرخاش گفتم: ای سیـــــــاهِ زشت!!

اونقدر عصبانی بودم که اصلا نفهمیدم در حضور پیامبر چی میگم! با همون عصبانیت و پرخاش گفتم: ای سیـــــــاهِ زشت!!

هنوز این حرفم کامل از دهنم خارج نشده بود که پیامبر با حالتی سخت ناراحت، به من فرمودند: آیا به خاطر سیاهی اش اونو سرزنش میکنی در حالی که سفید بر سیاه فضیلتی نداره مگر به واسطه اعمال و رفتار؟!

این همان عشق خدا به انسان است

استاد:چرا وقتی عصبانی هستیم داد میزنیم؟
یکی ازشاگردان گفت:چون دران لحظه خونسردیمان را ازدست میدهیم!
استادگفت:این درست،اما چرا با وجودی که طرف مقابل کنارمان است داد میزنیم؟

چرا امام زمان(عج) در جریان نامه ی اعمال ما هستند؟!

خداوند متعال که ستّار العیوب است می‌داند کجا ستّاری بکند و کجا ستّاری نکند. اگر کسی [خودش نیز] ستّار العیوب دیگران باشد و در عین حال مخفیانه مرتکب گناهی شود، خداوند اجازه نخواهد داد اسرارش نزد دیگران افشا شود حتی در قیامت هم اجازه نمی‌دهد کسانی که کنار یکدیگرند از اعمال هم باخبر شوند؛ بنابر‌این، عملکرد خود شخص بسیار مهمه! اگر کسی پرده دیگران را ندرد و آشکارا دست به گناه نزند، خداوند، پرده‌اش را نمی‌درد.

محبتــ دنیا …

روزی حضرت موسی بر مردی می‌گذشت و او را در حال گریه دید. بعد از مدتی موسی برگشت و همچنان او را در حال گریه دید، عرضه داشت: «خدایا این بنده ی توست که از ترس تو گریه میکند» خداوند فرمود: اگر مغز او همراهِ اشکِ چشمش بیرون آید او را نمی‌بخشم چون در او محبت دنیاست! ۱

زيارت جامعه كبيره

رفت پيش امام هادي ، گفت :” به من سخني ياد بدهيد كه با آن شما اهل بيت را بشناسم و زيارت كنم.
امام با مهرباني جواب داد:
“غسل كن،به حرم كه رسيدي شهادتين بگو و صد تكبير و بعد بگو … .”

میزان تحصیلات رضاشاه  !!!

اینکه میگن رضاشاه بی سواد بود و میخان اونو با این حرف تحقیر کنن حرف صحیحی نیست. رضا یک بچه یتیم بود و با سختی و مشقت بزرگ شد.
در آن زمان، تحصیل مخصوص طبقات درجه یک و مرفهین بود، تازه خیلی از آقازاده ها و شازده ها و بچه های از ما بهترون به واسطه اینکه نژادا خنگ بودند و معلم سرخانه داشتند هم سوادی بهم نمی زدند!
پس این ضعف رضاشاه نبوده که سوادی نداشت، بلکه قوت او بود که علیرغم بی سوادی، به اون مقام رفیع رسید و فرمانده کل شد.

فتنه ها از کجا شروع شد؟ و به کجا ختم خواهد شد؟

شیطان خواست آدم، مطرود بشه اما…
قابیل خواست نامی از هابیل باقی نَمونه ولی…
برادران برای یوسف، چاه خواستند اما…
ذلیخا درهارو بست هیچکس نفهمه، ولی…
فرعون چندین هزار طفل کشت تا موسی متولد نشه، اما…

تا لطافت حاصل نشده منتظر چیزی نباش ها!

من اهل قسم نیستم ولی مجبورم، دلم میسوزد، یک کلمه میگویم خانوم ها، آقایون بشنوید، به حضرت زهرا سلام الله علیها قسم اگر لطیف نباشید چیزی گیرتان نمی آید، خودتان را معطل نکنید، هی روزی چند تا اوقات تلخی در خانه راه می اندازد، عصبانی میشود، از اینطرف هم میخواهد بشود زبدة العارفین، عمدة المکاشفین، یک بار این قسم را با تمام وجودم خوردم، تا لطیف نشوید چیزی گیرتان نمی آید.

اگر بعد از دنيا خبری نبود ما که اين قدر مراقب اعمالمون بوديم چی میشه؟

جوانی خدمت پيامبر آمد و گفت «من اهل يقين شده ام و بهشت و جهنم رو باور دارم» پيامبر فرمودند: نشونه يقين تو چيه؟ جوان گفت: «من اهل بهشت و جهنم رو می بينم» بعدش از پيامبر خواست براش دعا کنن به شهادت برسه که عاقبت در يکی از جنگ ها هم به شهادت رسید.

الهام چرخنده و توفیق عیادت از حضرت آیت الله خامنه ای

جمعی از اهالی فرهنگ و هنر در یکی از بیمارستان‌های تهران به عیادت رهبر فرزانه انقلاب رفتند. “الهام چرخنده” بازیگر سینما و تلویزیون نیز که همراه با این گروه از حضرت آیت الله خامنه ای عیادت کرده است به خبرنگار مشرق گفت: خدا را شاکرم که توفیق زیارت ایشان را نصیب من کرد. من با دیدن ایشان روزی خودم را تا آخر عمر گرفتم.

حاصل این همه خوش خدمتی به آمریکا !!!

او یک روز که خیلی هم ناراحت بود به من گفت: « مادرجان! مرده شوره این سلطنت را ببرد که من، شاه و فرمانده کل قوا هستم و بدون اطلاع من هواپیماهای ما را برده اند ویتنام »!! ارتشبد نعمت الله نصیری که میومد خدمت محمدرضا و گاهی منم اونجا بودم می‌گفت: آمریکایی ها فلان پرونده و فلان اطلاعات را خواسته اند! محمدرضا هم بهشون تقدیم می‌کرد!

بیست داستانک از حاضر جوابی های شهید مدرس…

رضا در اوّل خیابان سپه محوطه‌ی بزرگی را که به نام باغ ملّی بود تعمیر و بازسازی نموده، مراسم نظامی را در آن برگزار می‌کرد. در بالای سر در بزرگ آن، مجسّمه‌ی نیم تنه‌ای از خود نصب نمود که مانند دو مجسّمه از پشت به هم چسبیده بود که هم از بیرون، تمام صورت پیدا بود و هم از درون.

روزی برای مراسمی، مدرّس را دعوت کردند. هنگامی که مدرّس به باغ ملّی رسید، رضاخان و عدّه‌ای دیگر از وی استقبال کردند و رضاخان به شرح و توصیف پرداخت. سپس در چادری نشستند.