قبل از ظهور حضرت قائم (عج)، از سوی خداوند نشانه هایی ست.

امام صادق (علیه السلام) می فرمایند:
قبل از ظهور حضرت قائم (عج)، برای مؤمنان از سوی خداوند نشانه هایی ست:
قطعا همه شما را با چیزی از ترس، گرسنگی و کاهش در مال ها، جان ها، میوه ها آزمایش می کنیم، بشارت ده به استقامت کنندگان.

تابلوی پیچ خطرناک رو کنار پیچ نصب نمیکنن

تابلوی پیچ خطرناک رو کنار پیچ نصب نمیکنن، بلکه با فاصله و جلوتر نصب میکنن؛ اونم جاییکه نه پیچ هست نه خطر، کار معقول هم همینه…
«امر به خوبی» و «نهی از خطر» گرچه همیشه باید باشه؛ اما اگه از کودکی شروع بشه، بارها تاثیرگذارتره! یعنی قبل از واقعه…

چرا گاهی بعضی از ما آدما اینقدر دست به یقه می‌شیم ؟!

پیامبر از کنار “بزغالهٔ مردهٔ گوش بریده شده ای” که در آشغالی افتاده بود، عبور می‌کردند. رو به اطرافیان کرده و فرمودند: این بزغاله چقدر می‌ارزد؟ آنها گفتند: اگر زنده بود شاید یک درهم هم ارزش نداشت! پیامبر فرمودند: « سوگند به آنکه جانم در دست اوست، دنیا نزد خدا، از این بزغاله نزد اهلش پست تر است.» ۱

بزرگترین عذاب !!

زمانی اراده خدا بر این امر واقع شد که بر قومی عذاب نازل کنه.
بعد از مدتی مشاهده کردند که هیچ عذابی وارد نشد! و اوضاع آرامه… پیامبر قوم، از خدا پرسید: ماجرا چیست؟!

خطاب آمد: « ای نبی من! عذابی بالاتر از اینکه لذت مناجاتم را از دل خلائق بیرون ببرم، در خزانه ی خود سراغ نداشتم و اکنون این جماعت را به همان عذاب و بلا مبتلا کرده ام.»

شما پیر شده اید ولی هنوز در دایره مدیران مانده اید؟ چرا؟

خبرنگاری از آیت الله جنتی پرسید:
شما پیر شده اید ولی هنوز در دایره مدیران مانده اید؟ چرا؟

گفت این سوال را…
یکبار در تاریخ یاسر از عمار که نود دو سال داشت پرسید
عمار پاسخ داد:
« در کنار پیامبر بودن هنر نیست
در کنار علی ماندن هنر است »

کوری آمد وسط صحن تو، بینا برگشت

کوری آمد وسط صحن تو، بینا برگشت
یک زن ویلچری، روی دوتا پا برگشت
کافرى تا به ضریح تو نگاهش افتاد.
سجده ای کرد سپس شیعه ی مولا برگشت

اگر بعد از دنيا خبری نبود ما که اين قدر مراقب اعمالمون بوديم چی میشه؟

جوانی خدمت پيامبر آمد و گفت «من اهل يقين شده ام و بهشت و جهنم رو باور دارم» پيامبر فرمودند: نشونه يقين تو چيه؟ جوان گفت: «من اهل بهشت و جهنم رو می بينم» بعدش از پيامبر خواست براش دعا کنن به شهادت برسه که عاقبت در يکی از جنگ ها هم به شهادت رسید.

وقت نهار، مادرم گفت: «پدرت رو برا نهار صدا بزن»

خونه مون دو طبقه بود، طبقه بالا جایی داشت واسه مطالعه، بیشتر اوقات بابام اونجا مطالعه میکرد. رفتم بالا تا صداشون بزنم دیدم در حال مطالعه خوابشون برده…

ترسیدم بیدارش کنم! گفتم شاید ناراحت بشه!

تورات و عذاب زنان بی حیــا!

دختران متکبر که با گردن افراشته
به ناز راه می روند و راه رفتنشان همراه با صداست( تق تق…)
در آنروز (درقیامت)، خدا آنها را کَــل (کچل) خواهد کرد…
به جای عطری که زدند، عفونت
به جای کمربندی که بستند، طناب
عوض ِ موهای بافته شده، کچلی

چرا من مرگ رو دوست ندارم؟

در یک روز تعطیل، یکی از سرمایه داران تهران به دور از چشم مردم و بدون اطلاع خانواده میره به اتاق کارش (اتاق پشتی مغازه اش) تا پول هاش رو بشماره! شروع میکنه به شمردن اسکناس ها… در آخر، وقتی میخاد بیاد بیرون، می‌بینه در رو بسته و کلید رو پشتِ در جا گذاشته!! اتفاقا چند روز تعطیلی هم بود و او در کنار میلیونها تومن پول مُرد…

يکي نوشته بود : شنبه ها کليمي ها واسه …

شنبه ها کليمي ها واسه سلامتي همه دعا ميکنن
يکشنبه ها مسيحيا براي همه انسان ها آرزوي شادي ميکنن

دوشنبه ها زرتشتي ها براي همگان آرزوي عشق و نيکي ميکنن
پنج شنبه ها بودايي ها براي صلح جهاني دعا ميکنن