یه بچه شیعه باید جواب این سؤال رو بلد باشه!
یه سؤال مهم:
اون همه آدم تو غدیرخم بودن،مگه میشه یهو خیلیا انکارش کنن؟!!!
آقای قرائتی گفت: یه بچه شیعه باید جواب این سؤال رو بلد باشه!
خود حاجی جواب رو با یه شاهد قرآنی ثابت کرد.
یه سؤال مهم:
اون همه آدم تو غدیرخم بودن،مگه میشه یهو خیلیا انکارش کنن؟!!!
آقای قرائتی گفت: یه بچه شیعه باید جواب این سؤال رو بلد باشه!
خود حاجی جواب رو با یه شاهد قرآنی ثابت کرد.
سخت تلاش کن.. هدف داشته باش.. ازش استفاده کن.. اما عاشقش نشو….
میگفت:
دل به دنیـا نبند که این بی وفــا عروس
با هیچ کس شبی به محبت، سحر نکرد
منصور (حاکم ستمگر عباسی) فرد بی گناهی رو به نام داوود زندانی کرد و تصمیم داشت اونو به قتل برسونه! مادر داوود که از همه جا نا امید شده بود به امام صـــــــادق علیه السلام پناه برد و از ایشون راه چاره خواست.
جوانی با دوچرخه اش به پیرزنی برخورد کرد!
اما به جای عذرخواهی و کمک، تا از جاش بلند شد شروع به خندیدن و مسخره کردن
سپس راهش رو کشید و رفت؛ پیرزن صداش زد و گفت: چیزی ازت افتاده…
همونطور که
ذرات چربیِ پخش شده مَشکِ دوغ، در اثر تکان دادن مَشک، در «یکجا» جمع میشن.
در این باره خداوند میفرماید:
آنگاه که زمین به «لرزش شدید خود»، لرزانده شود، و بارهای سنگین خود را بیرون افکند.
حضرت علی فرمودند: بخاطر حفظ اسلام، وحدت..
ابوسفیان گفت: بر پدر وحدت!!
(جسارت نشه ها! قصد انتقال گوشه ای از تاریخ بود!)
همین دیگه.
اصلنم به ما ربطی نداشت!!!
شخصی از حضرت علی (علیه السلام) پرسید: حکمت دو سجده در نماز چیه؟ حضرت فرمودند: سجده اول یعنی «خدایا منو از این خاک آفریدی» وقتی سر برداشتیم یعنی «از همین خاک منو بیرون آوردی» و اینکه بار دوم سر به خاک میذاریم یعنی «خدایا منو به این خاک بر می گردونی» و چون دوباره سر از سجده بر میداریم یعنی « و از همین خاک دوباره بیرون می آوری ام.»
با یارانش که راه میرفت، اصحاب پیشاپیش او میرفتند و او در پی ِ آن ها. میفرمود: پشت سرم را برای فرشتگان بگذارید.
خوشش نمیآمد دیگران پشت سرش حرکت کنند؛ و آنان دو طرف او راه میرفتند.
راه که میرفت به این طرف و آن طرف، نگاه نمیکرد.
هر زنی در برابر بد اخلاقی شوهرش، شکیبایی کنه
خداوند همانند (ثواب) آسیه، همسر فرعون
بهش عطا میکنه…
شیطان در ملاقات خود با حضرت يحيى عرض كرد: من جزو ملائكه بودم و چهار هزار سال سرم را از يك سجده بر نداشتم؛ ولى عاقبتم اين شد كه از صفوف ملائكه بيرون شدم و مطرود و مردود و ملعون درگاه حق تعالى گرديدم
حرف از کارای خوب و بد بود که
مُفَضّل از ته دل آهی کشید…
– حیف… حیف که عمل ما ضعیفه!
بعضیا معتقدند باید آزادی باشه؛ توی این مملکت که همه مسلمون نیستن.. همه که به حجاب معتقد نیستن.. چرا باید زورکی روسری سرشون بکنیم؟ (و یه سری مسائل دیگه) …
شاید بشه گفت: وقتی تنها هستی میتونی آزاد باشی.
اما اوناییکه حرفشون: آزادی در جامعه است، در متن زیر [منصفانه و منطقی] تامل کنید:…
یه روز جناب میرزا تشریف آوردند و مقداری سبزی خریدند. بعد از نیم ساعت دیدم ایشون سبزی به دست به طرف مغازه برمیگردند! خیلی ناراحت شدم با خودم گفتم شاید سبزی ها خراب بوده و آقا پس آوردند. خیلی خجالت کشیدم! تو فکر بودم که چی بگم و در همین خیالات بودم که ایشون با اون قد خمیده و چهره ملکوتی شون وارد مغازه شدند و فرمودند: این سبزی ها رو از کجا برداشتید؟ عرض کردم: چطور مگه؟
در گذشته، عالِمی بوده که مجبور بوده با فرزندش در يک اتاق زندگی کند، آنقدر آن عالم با حيا بوده که خجالت می کشيده جلوی پسرش پای خود را دراز کند، به همین خاطر به فرزند خود گفته يک پرده ای در اين ميان بکشيم که موقع استراحت راحت باشيم.
گفتم: اگه بخوام با سر و وضع مرتّب تری به دانشگاه برم شاید ازم ایراد بگیرن! امام گفتند: اگه خواستن ایراد بگیرند، بگو خمینی گفته باید مرتّب به دانشگاه بری.