امام خمینی(ره) و دانشجو

گفتم: اگه بخوام با سر و وضع مرتّب تری به دانشگاه برم شاید ازم ایراد بگیرن! امام گفتند: اگه خواستن ایراد بگیرند، بگو خمینی گفته باید مرتّب به دانشگاه بری.

چقدر بزرگــــ شدی رفیق!

دوست صمیمی بودیم ولی مدت زیادی می شد که همدیگه رو ندیده بودیم. نشستیم و از اتفاقاتی که در تمام این سالها رخ داده بود با هم حرف زدیم؛ از زندگی.. کار.. خانواده…. تلخ و شیرین های زیادی بود برای گفتن.

جسارت نشه ها ! (انرژی هسته ای )

موسسه تحقیقاتی استنفورد آمریکا در سال ۱۳۵۲ (قبل از انقلاب) به این نتیجه رسید که ایران تا سال ۱۳۷۳ (یعنی حدودا بعد از ۲۰ سال) به نیروگاه های هسته ای نیاز داره که توانایی تولید ۲۰۰۰۰ مگاوات⚡برق را داشته باشه.

بعضیا فقط برای حاجت ها و غصه هاشون سراغ امام رضا ميرن!

بعضیا فقط برای حاجت ها و غصه هاشون سراغ امام رضا ميرن! تو خوشی هات هم پیش امام رضا(علیه السلام) برو.

بزرگی تعریف میکرد:
«یه وقتی خيلی تنگدست بودم. به همین خاطر تصمیم گرفتم چیزهایی که میخام رو برا امام زمان(عج) بنویسم! نامه که تموم شد، در زدند! ديدم یه کسی عَبا روی سرش کشیده و کيسهٔ بزرگی تو دستشه! اونو گذاشت و گفت: اينا چيزائیــــه که ميخواستی ولی امام زمان(عج) رو فقط بخاطر اين چيزا نخواه!»

حاصل این همه خوش خدمتی به آمریکا !!!

او یک روز که خیلی هم ناراحت بود به من گفت: « مادرجان! مرده شوره این سلطنت را ببرد که من، شاه و فرمانده کل قوا هستم و بدون اطلاع من هواپیماهای ما را برده اند ویتنام »!! ارتشبد نعمت الله نصیری که میومد خدمت محمدرضا و گاهی منم اونجا بودم می‌گفت: آمریکایی ها فلان پرونده و فلان اطلاعات را خواسته اند! محمدرضا هم بهشون تقدیم می‌کرد!

یه ذره درد و دل …

«انسانهای بزرگ» می تونند
دو دقیقه بدون هوا زندگی کنند
و دو هفته بدون آب…
اما بدون کتاب! تو بگو یه لحظه!

از نماز من تعجب نکن و خیلی بهش مطمئن نباش.

«بُشر بن منصور» نماز میخوند، کسی داشت تماشا میکرد و به به و چه چه میکرد که چه نمازی! چه سجده طولانی ای..آفرین…
نماز بُشر که تموم شد گفت:
از نماز من تعجب نکن و خیلی بهش مطمئن نباش. من کسی رو می شناسم که وقتی به نماز می ایستاد فرشته ها صف در صف می ایستادند و بهش اقتدا میکردند ولی الان در حالیه که اهل دوزخ هم ازش ننگ دارند!

زندگی شهد گل است

زندگی شهد گل است
زنبور زمان میخوردش
آنچه میماند
عسل خاطره هاست…

شادی روح شهدا، تلاش کنیم…

شادی روح شهدای هسته ای، سعی کنیم… مطالعه کنیم… کار کنیم… کار قوی تولید کنیم… آب رو برا دشمن گِل آلود نکنیم… جدیت و استمرار داشته باشیم… استخون در گلوی کفر باشیم… کارای بی خود و بی فایده و کم فایده نکنیم… تو دهنی به جهان ظلم و کبر بزنیم… پشتیبان ولایت فقیه باشیم… زمینه ساز ظهور حضرت بقیة الله (عج) باشیم…

چه خوب کارگردانیـ ـست.. شیـــ ـط‌ـان

این میگه: هو چه خبره؟ اون میگه: به توچه!
این: چـــرا داااد میزنی؟ اون: دلم میخــاد!
این: عددی نیستی! اون: بیشین بینیم باااا
این: ریز می‌بینمت! اون: زرشک!!

? عااااشقونه…

سلطان محمود به غلامش أیاز، ابراز علاقه ی زیادی می کرد و درباریان درک نمی کردند چرا. روز عیـــد رسید. سلطان نشسته و به درباریان اجازه داده که هر چه می خواهند درخواست کنند. از وسیله و زمین و خونه و باغ… درخواست می کردند و او عطا می کرد. عجب عیـــدی بود!
بعد از همه، نوبت به أیاز رسید که کنار سلطان نشسته بود. …

وقتی چشم، یه بخشهای برهنه ای از بدن رو میبینه …

وقتی چشم، یه بخشهای برهنه ای از بدن رو میبینه و یه بخش هایی رو نمیبینه، اون بخش هایی که نمیبینه حدس میزنه…تخیل میکنه…و وقتی تخیل میکنه به بهترین شکل ممکن تخیل میکنه!…طرف از اسپانیا اومده بود ایران میگفت من اینجوری که تو ایران دارم تحریک میشم، اسپانیا نشدم!