یعنی دو جنس مخالف نسبت به سودی که برای هم دارند، تعریف میشوند! طبیعتا اگر زیان و زحمتی مترتب باشد، آن کشش موضوعیت ندارد. کسی بخاطر کسی ایثار و فداکاری نمیکند، هر کس باید سودی برای دیگری داشته باشد!!! اگر سود، رقیق [ و کمرنگ ] شود، شخص ِ دیگری موضوعیت میابد!
یک روز از توقف امام در کربلا نگذشته بود که عمرسعد با چهارهزارنفر رسید! قُرَّة بن قیس رو احضار کرد و بهش گفت: «پیش حسین برو و انگیزه اش رو جویا شو»
قُرَّة بن قیس بسمت امام حرکت کرد. حضرت وقتی دیدن “قرة” داره میاد فرمودند: « اونو می شناسید؟» حبیب بن مظاهر گفت: «بله، او مردی از قبیلهٔ حنظله تَمیمی و خواهر زادهٔ ماست. اونو به خوش فکری می شناختم و گمون نمی کردم در این معرکه حاضر بشه!!»
با یک نگاه … زن و بچه داشت و کاشی کار بود. برای ساختن مسجد گوهرشاد، کارگری می کرد. یه روز گوهرشاد خانم اومد برای نظارت. و این مرد هم از همون بالای داربست با یه نگاه؛ نه یک دل، که صد دل عاشــــق شد…! عقل میگفت: تو کجا و بانوی مجلله ای همچون گوهرشاد […]
خونه مون دو طبقه بود، طبقه بالا جایی داشت واسه مطالعه، بیشتر اوقات بابام اونجا مطالعه میکرد. رفتم بالا تا صداشون بزنم دیدم در حال مطالعه خوابشون برده…
ترسیدم بیدارش کنم! گفتم شاید ناراحت بشه!
صاحب دلى،براى نماز به مسجدى رفت.نمازگزاران از او خواستند كه پس از نمازبرایشان منبر برود
بعد از نماز بر پله نخست منبر نشست
بسم الله گفت و خدا و رسولش را ستود.سپس خطاب به جماعت گفت هر كس از شما كه مى داند امروز تا شب زنده میماند برخیزد
كسى برنخاست
حجة الاسلام أحدی تعریف میکردند:
یه روز در جماران منبر میرفتم و خاطراتی از زندگی مقام معظم رهبری میگفتم. بعد از صحبتها، پزشکی اومد پیشم و گفت: «بذار منم براتون خاطره ای بگم:
یه روز در مطب نشسته بودم خانمی به همراه فرزندش به من مراجعه کردند.
تصویر دیده نشده از «اقیــــانوس» در ساحل دریا..
حضرت علی فرمودند: بخاطر حفظ اسلام، وحدت..
ابوسفیان گفت: بر پدر وحدت!!
(جسارت نشه ها! قصد انتقال گوشه ای از تاریخ بود!)
همین دیگه.
اصلنم به ما ربطی نداشت!!!
یکی میگفت سوار تاکسی بین شهری شدم، مسیرم تهران بود.
اصلا با راننده درباره مقدار کرایه صحبتی نکردم از بابت پول هم نگران نبودم
اما وسط راه که بیابان بود، دست کردم تو جیب راست شلوارم ولی پول نبود…!جیب چپ نبود… جیب پیرهنم!
❶ ﺩﺭ ﭘﻮﺷﻴﺪﻥ ﺧﻄﺎی ﺩﻳﮕﺮﺍﻥ، ﺷﺐ ﺑﺎﺵ
❷ ﺩﺭ فروتنی، ﺯﻣﻴﻦ ﺑﺎﺵٔ
❸ ﺩﺭ ﻣﻬﺮ ﻭ دوستی ﺧﻮﺭﺷﻴﺪ ﺑﺎﺵ
❹ ﺩﺭ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﺧﺸﻢ ﻭ ﻏﻀﺐ، ﮐﻮﻩ ﺑﺎﺵ
❺ ﺩﺭ ﺳﺨﺎﻭﺕ ﻭ ﻳﺎﺭی ﺑﻪ ﺩﻳﮕﺮﺍﻥ، ﺭﻭﺩ ﺑﺎﺵ
❻ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ ﺁﻣﺪﻥ ﺑﺎ ﺩﻳﮕﺮﺍﻥ، ﺩﺭﻳﺎ ﺑﺎﺵ
کاش ستـــاره ی نجیــب آسمون
گــــره ی روســـــری شــو وا نکنـــه
کاشکــی هیــچ گلی برای دلبری
عطــــرشـــو حـــراج دنیــــــا نکنـــه
جلوی دادگستری شعار میدادند…
«مرگ بر بهشتی»
بهشتی هم می شنید.
یکی ازش پرسید:
«چرا امام ساکته؟کاش جواب این توهین ها را میداد»
بهشتی گفت:
«كُل فی فَلَكَ» كه معنيش ميشه همه چيز در گردش است… جالبيش اينجاست كه اگه همينو بر عكس بخونی بازم ميشه:
«كُل فی فَلَكَ» خودِ آيه هم در گردشه! واقعا زیباست….
شگفتا از عمروعاص پسر نابغه! ميان مردم شام حرفی از روی باطل گفت و گناه در ميان شاميان انتشار داد! مردم آگاه باشيد! او حرف ميزند، دروغ می بندد! وعده میدهد، خلاف وعده اش انجام میدهد!
درخواست ميكند و بر خواسته اش اصرار میورزد، اما اگر چيزی از او بخواهند بُخل می ورزد!
به عهد و پیمان خيانت ميكند! پيوند خويشاوندی را قطع ميکند!
همواره با بزرگترين جمعيتها باشيد كه دست خدا با جماعت است، از پراكندگی بپرهيزيد، كه «انسان تنها» بهره شيطان است آنگونه كه «گوسفند تنها» طعمه گرگ خواهد بود، آگاه باشيد هركس مردم را به تفرقه و جدایی دعوت كند او را بكشيد هر چند كه زير عمامه من باشد…