موقع خودکشی که آخر خط بودم عکس شهید همت رو نگاه کردم و…

حاج آقا ماندگاری تو یکی از منبر هاش به نقل از یه استاد دانشگاه فرمود:
یه استاد دانشگاه میگفت خوابیده بودم خواب شهید همت رو دیدم با موتور اومد به من گفت بپر بالا نشستم پشت موتورش همین طور که داشت تو خیابونای تهران می رفت چشمم به اسم خیابونا و کوچه ها می‌افتاد انگار داره بهم آدرس میده خلاصه از کوچه ها وخیابونا که گذشتیم در یه خونه رسیدیم!

چرا امکانات ماهواره و … برای انواع هرزگی ها روز به روز بیشتر میشه؟!

زمانی بود که مثل امروز این قدر فساد ترویج نمیشد ولی در آن زمان این قدر عقل ها رشد نکرده بود و امکانات برای خوب شدن فراوان نشده بود و الگوهای خوب زیاد دیده نشده بود… و از طرفی؛ تمدن ِ پوسیده و منحوس غربزدگی و کفر، به این اندازه خودش رو نشان نداده بود!

او که زرنگ بود و خندیده بود، کلی چیز گیرش آمد…

حتما بخون معرکه ست
مرحوم حاج اسماعیل دولابی “واسه انتظار فرج” مثال زیبائی دارند که …
پدری چهار تا بچه ش رو گذاشت توی اتاق و گفت این‌جا را مرتب کنید تا من برگردم، خودش هم رفت پشت پرده.
از اون‌جا نگاه می‌کرد، می‌دید که هر کدوم از بچه ها دارن چه کار می‌کنن، می‌نوشت توی یک کاغذی که بعدا حساب و کتاب کنه.

یكی از مهمترين نوشیدنی هایی كه دندون رو از بين می بره، نوشابه است!

متاسفانه ايرانيان در سال ۲،۹۰۰،۰۰۰،۰۰۰ تومان نوشابه مصرف میکنن. ۱
سرانه مصرف نوشابه در ايران ۴۲ ليتره در حالیكه مصرف جهانی ۱۰ ليتره. ۲
دكتر پريس میگه: دندونهايی رو كه ۳۰۰۰ سال زير خاك بوده اند رو در ظرفی از نوشابه انداختم، بعد از گذشت ۴۸ ساعت اثری از دندونها باقی نموند!

سوار از مرد ژنده پوش پرسید: «آبادی کدام طرف است؟» (داستانک)

سوار از مرد ژنده پوش پرسید: «آبادی کدام طرف است؟» شنید: «این طرف.» سوار رفت. رسید به قبرستان! به تاخت برگشت و مرد بیچاره را به باد کتک گرفت که چرا دروغ گفتی؟! و مرا مسخره کردی؟!! ژنده پوش گفت: دروغ نگفتم، مسخره هم نکردم. چون گورستان از هر آبادی ای آبادتر است. گذر همه ی مردم به این آبادی می افتد!

چرا پیغمبر نماز ها رو با هم خواند؟

سعید بن جُبَیر از ابن عباس پرسید: چرا پیغمبر نماز ها رو با هم خواند؟
گفت: أرادَ ان لا یَحرجَ أحَداً مِن اُمَّتِه. » تا هیچ یک از امتش به زحمت نیفتد.

آقا! این سرویس چنده؟ چقدر قشنگــه!

آقا! این سرویس چنده؟ چقدر قشنگــه!
– قیمتی نداره خانم. ارزونه.
– چه جالب! من فکر کردم جواهره.

نه خانم! جواهر رو که تو کوچه خیابون دم دست جماعت ریخت و پاش نمی کنن! باید بری جواهر فروشی از هفت تا گاوصندوق و هفت تا بقچه درش بیاری…

مردی داشت در جنگل‌های آفریقا قدم می زد. (داستان کوتاه و قشنگ)

مردی داشت در جنگل‌های آفریقا قدم می زد که ناگهان صدای وحشتناکی که دایم داشت بیشتر می شد به گوشش رسید. به پشت سرش که نگاه کرد دید شیر گرسنه‌ایی با سرعت باورنکردنی دارد به سمتش می‌آید و بلافاصله مرد پا به فرار گذاشت و شیر که از گرسنگی تورفتگی شکمش کاملا به چشم می‌زد داشت به او نزدیک و نزدیک‌تر می‌شد که ناگهان مرد چاهی را در مقابل خود دید که طنابی از بالا به داخل چاه آویزان بود. سریع خود را به داخل چاه انداخت و از طناب آویزان شد.تا مقداری صدای نعره‌های شیر کمتر شد و مرد نفسی تازه کرد متوجه شد که در درون چاه اژدهایی عریض و طویل با سری بزرگ برای بلعیدن وی لحظه‌شماری می‌کند.

کیفر پرداخت نکردن «مهریه»

پیامبر، در آخرین سخنرانی شون در مدینه، توصیه هایی کرد که چشمها پر اشک و دلها منقلب شد. از آن جمله فرمودند:
«هر کس بر زنی در مهریه اش ستم کند، پیش خدا زناکار به شمار می آید.
روز قیامت خدا به او میفرماید: بنده ی من!
کنیزم را با عهد خودم به عقد تو در آوردم

از خودمون بپرسیم اون چی داشت که به اینجا رسید؟

از یمن عبور می کردند. به فکر افتادند که اویس رو ببینند. اویسی که رسول خدا خیلی ازش تعریف می کرد و می فرمود “بوی بهشت را از جانب یمن استشمام می کنم”
به چوپانی رسیدند.
– تو می دانی اویس قرنی کجاست؟
– با اویس چه کار دارید؟!