اواخر عمرش
معاویه (برای سوء استفاده تبلیغاتی) ازش خواست، علیهِ امام حسین، حرف بزنه
واسه همین بهش پنجاه هزار دِرهَم پیشنهاد داد!
(یعنی پنج هزار مثقال طلا) اما سَمُره قبول نکرد.
صدهزار، صدوپنجاه هزار، دویست هزار درهم … ولی او نپذیرفت!
که چرا نشسته ای در هنگام شنیدن آن نام زیبـــــــا که قیـــــــام را خاطره آور است…
و من.. چه بسیار تو را شنیده ام و تکانی نخورده ام!
به من نگفتند
امام صادق(علیه السلام) وقتی نام زیبایت را می شنید، تمـــــام قد میایستاد…
امام زمان رو به خاطر رفع نیازهای دنیایی صدا زدن “ایرادی نداره” بشرطی که… «شيخ حسين آل رحيم» چهل هفته شبهای چهارشنبه به مسجد كوفه ميرفت، حاجاتی داشت از جمله: مريضی ريوی داشت سرفه زياد میكرد و از سينه اش خون ميومد! فقر شديدی هم داشت و به خاطر فقر هم كسی بهش همسر نمیداد! […]
ر سال ۱۳۳۰ قمری، زمانی که عالم بزرگ شیعه، شهید ثقه الاسلام میرزا علی آقای تبریزی توسط روس ها در تبریز به دار آویخته شد، روز عاشورا بود. در همین هنگام، با فاصله ای نه چندان دور، دسته ها و گروه هایی به قمه زنی و عزاداری، به سبک خود مشغول بودند.
تعدادی از حامیان ثقه الاسلام، به طلب یاری نزد عزاداران شتافتند و گفتند: شما بر مظلومیت امام اشک می ریزید و حتی از فرط ناراحتی قمه می زنید و می گویید ای کاش در کربلا بودیم و از امام دفاع می کردیم و در رکاب امام به شهادت می رسیدیم. حال موقعیتی پیش آمده، بیایید و نگذارید گلویی دیگر را به ناحق خفه کنند.
بابا داشت روزنامه میخوند بچه گفت: بابا بیا بازی!
بابا که حوصله بازی نداشت ی تیکه از روزنامه رو ک نقشه دنیا بود
هر بار که برای خرید می رفت، کلی تخفیف می گرفت. می گفت: «تو خرید بلد نیستی! یه بار با من بیـــا برات یه تخفیف حسابی میگیرم.»
اون روز با آقای فروشنده، با ناز و کرشمه از هر دری حرف زدو خندید. نیم ساعتی میگذشت که بعد از فروش حیـــا و نجابتش تونست مانتـــو رو با ده هزار تومن تخفیف بخره!
در اين بيت زبان حركت نميكند :
آب همي وهم بي أحبابي
همهم ما بهم وهمي مابي
قبلا تو مهمونی ها همه به شکل (O) میشستند و باهم حرف میزدند.
یکم که گذشت تلویزیون اومد تو خونه ها همه تو مهمونی ها به شکل ( ن ) مینشستند. تلویزیون جلو بقیه روبروش!
اما الان ها
همه تو مهمونی ها اینجوری مینشینند : : : : : : : : : : . .
هر کسی با گوشی خودش ( : ) !!
اگه گفتی اون دو نقطه تنها آخر کیه هستند!!؟؟
نشونهٔ ملموسی که من بتونم خودم رو بسنجم اينه که الآنم رو با گذشته ام مقايسه کنم ببينم چقدر حساس تر شدم؟
چند سال پیش در یك روز گرم تابستان پسر كوچكی با عجله لباسهایش را در آورد و خنده كنان داخل دریاچه شیرجه رفت .
مادرش از پنجره نگاهش می كرد و از شادی كودكش لذت می برد . مادر ناگهان تمساحی را دید كه به سوی پسرش شنا می كرد.
مادر وحشت زده به سمت دریاچه دوید و با فریادش پسرش را صدا زد.پسر سر را برگرداند ولی دیگر دیر شده بود.
* خداوند گنجایش زمین و منابع آن را برای بشریت تا ابد تضمین کرده
* توصیه پیامبــر به ازدیاد نسل، در زمان رفاه مسلمین نبود
* زن با هر فرزند، ضریب خدمات خود را به جامعه بالا می برد
* کنترل جمعیت از دیدگاه اســـلام و قـرآن
چقد خنده داره
یه ساعت «خلوت با خدا» طاقت فرساست، ولی ۹۰دقیقه تماشای بازی فوتبال مث باد میگذره!
چقد خنده داره
صدهزارتومان «کمک در راه خدا» مبلغ بسیار هنگفتیه اما وقتی با همین پول، میریم خرید؛ کم به چشم میاد!
مراجعه به این سایتها خیلی عالیه/هم برا شیعه، هم برا سنی، هم دیگران/ سایتها رو ببین و هرجا میتونی اطلاع رسانی کن.. شاید سبب هدایت «یک نفر» شدی که ثوابش از آنچه آفتاب بر آن می تابد بیشتر است!!
همسر امام می فرمودند:
در این ۶۰ سالی که با ایشون زندگی کردم یک غیبت از این مرد نشنیدم! ما یک کارگری در منزل داشتیم که خیلی کاری نبود لذا اون رو تبدیل به یک کارگر بهتری کردیم. بعد از چند روز گفتم: آقا این خیلی کارگر خوبی ست. ایشان فرمودند: اگر با این جمله میخوای به من بفهمانی که قبلی خوب نبود این غیب است و من حاضر نیستم بشنوم.
شب ولادت حضرت مسیح بود، مثل هر سال به هم تبریک می گفتیم… در زدند. مرد غریبه ای بود با گل و شیرینی… چنین رسمی تو محله مون نداشتیم! با لهجه ای شکسته بسته گفت: