پیامبر از کنار “بزغالهٔ مردهٔ گوش بریده شده ای” که در آشغالی افتاده بود، عبور میکردند. رو به اطرافیان کرده و فرمودند: این بزغاله چقدر میارزد؟ آنها گفتند: اگر زنده بود شاید یک درهم هم ارزش نداشت! پیامبر فرمودند: « سوگند به آنکه جانم در دست اوست، دنیا نزد خدا، از این بزغاله نزد اهلش پست تر است.» ۱
من اهل قسم نیستم ولی مجبورم، دلم میسوزد، یک کلمه میگویم خانوم ها، آقایون بشنوید، به حضرت زهرا سلام الله علیها قسم اگر لطیف نباشید چیزی گیرتان نمی آید، خودتان را معطل نکنید، هی روزی چند تا اوقات تلخی در خانه راه می اندازد، عصبانی میشود، از اینطرف هم میخواهد بشود زبدة العارفین، عمدة المکاشفین، یک بار این قسم را با تمام وجودم خوردم، تا لطیف نشوید چیزی گیرتان نمی آید.
تعدادی از انصار اومدند خدمت پيامبر(صلیاللهعليهوآله) سلام کردند و گفتند: يا رسول الله حاجتی داريم. حضرت فرمود: بفرمائید. گفتند: حاجت بزرگیست! فرمود: چیست؟ عرض کردند: برامون پیش خدا بهشت رو ضمانت کنید.
سر مبارک پیامبر پایین افتاد و بعد از چند لحظه، نگاهی به انصار کردند و فرمودند: من اين کار رو ميکنم به شرط این که “از هيچ کس هيچ چيز درخواست نکنيد”
بانوی چادری
چادرت
رمز ورود به حریم توست!
رمز ورودت با آرایش ،هک میشود!
با خنده های بلند، هک میشود!
او دانشمند بود، کلی شاگرد داشت، اهل عبادتم که بود، شده بود “نورٌ عَلی نور” دعا میکرد مستجاب میشد..
آنها در فساد غوطه ور بودند، هم فساد اعتقادی، هم فساد عملی! اهل جادو جَمبَــلَم که بودند، شده بودند “ظلمت عَلی ظلمت” پَست تر از اونــا نمیشد پیدا کرد..
که از کینه و حسد در دوران ظهورت خبری نیست، کینه می میرد و حسد تبعید می شود به ناکجا آباد… همه متحد و صمیمی انــد… عقل ها رشد کرده، میدان میدان رقابت شده البته نه در کبر و خودخواهی و غرور! و نه در شهوت و شکم بارگی و بی خدایی!!
منصور (حاکم ستمگر عباسی) فرد بی گناهی رو به نام داوود زندانی کرد و تصمیم داشت اونو به قتل برسونه! مادر داوود که از همه جا نا امید شده بود به امام صـــــــادق علیه السلام پناه برد و از ایشون راه چاره خواست.
میگه: دعا کردم مستجاب نشده
به قیافه اش نگاه میکنیم می بینیم؛ شیش تیغه! چپه تراش! سیبیل چخماقی! گردنبند طلا…
با خودمون میگیم: رد شدن دعای اون که تعجبی نداره!
(اما رد شدن دعای ما تعجب داره!!)
این همان عُجب است!!
تذکر دادن با عیب جویی کردن، دو مقوله ی از هم جداست. اگه کسی به دنبال اصلاح عیب های خودش باشه، بیشترین تاثیر گذاری رو در اجتماع خواهد داشت.
یکی از علما میگفت مورچه ای دیدم که از زیر خار و خاشاک یک دونه گندم پیدا کرد و به زور بیرونش آورد. به زحمت حملش کرد. هر جا پستی بلنـــــدی بود می افتاد و دوباره حرکت می کرد، پشت سرش راه افتادم. خیلی رفت. با سختی! رسید دَم خونه اش. یکدفعه گنجشکی اومد و مورچه رو با دونه گندمش خورد!
ما باید امضا و تعهد بدهیم و موافقت دسته جمعی کنیم که امام غائب را در عمل به دستورات دینی، یاری و نصرت کنیم و نقض عهد نکنیم. تا او از پس پرده بیرون بیاید…
ان شب به زیر قبه که دیدم یکی بلند
برجدپاره پاره تنت گریه می کند
گفتم حسین جان به گمانم که مادرت
داردبرای پیرهنت گریه می کند
روايت داريم که خدا فرمود: يا احمد، همانطور که من بر پيامبر و امت های گذشته، پنجاه بار نماز را واجب کردم، به تو و امت تو پنجاه بار نماز را واجب ميکنم.
حضرت موسی به پيامبر گفت که امت تو ضعيف است، پس از خدا بخواه که در نماز تو تخفيف دهد. پيامبر از خدا اين را خواست و خدا پنجاه نماز را به اندازهٔ پنج نماز تخفيف داد. منّت خدا بر پيامبر، کم شدن بعضی فريضه هاست. انسان بايد خيلی تنبل باشه که اين پنج نوبت نماز رو هم نخونه يا اونو سبک بشماره…
زغالهای خاموش را،
کنار زغالهای روشن میگذارند تا روشن شود…
همنشینی اثر دارد.
ما هم اگر کنار کسانی بنشینیم،
که روشنند و نورانیت و حرارتی دارند،
ما هم نورانیت و حرارتی میگیریم…
از اهل سنت محترم خواهشمندیم بدون تعصب، بلکه با عقل و وجدان در مطلب زیر بیندیشند…
ابوزرعه رازی(از اهل سنت) نوشته: هر گاه کسی را دیدی که به یکی از صحابه پیامبر خرده می گیرد بدان که او زندیق(کافر) است. [کتاب الاصابه/ج۱/ص۱۷]
«صحابه یعنی هرکسی که در جوار پیامبراکرم(ص) بوده باشه، حتی لحظه ای کوتاه»