بزرگترین عذاب !!

زمانی اراده خدا بر این امر واقع شد که بر قومی عذاب نازل کنه.
بعد از مدتی مشاهده کردند که هیچ عذابی وارد نشد! و اوضاع آرامه… پیامبر قوم، از خدا پرسید: ماجرا چیست؟!

خطاب آمد: « ای نبی من! عذابی بالاتر از اینکه لذت مناجاتم را از دل خلائق بیرون ببرم، در خزانه ی خود سراغ نداشتم و اکنون این جماعت را به همان عذاب و بلا مبتلا کرده ام.»

با احتیاط بخون! … شکستنی ست!

شهیدهاشمی نژاد میگفت:
یک دانشجوی آلمانی، به علت اینکه «منظرهٔ قمه زنی رو در تلویزیون دیده بود» و دشمنان اسلام بهش گفته بودن: «قمه زنی، یکی از دستورات اسلامه که یه مسلمان واقعی باید انجام بده!!» به همین دلیل، تا مدتها حاضر نبود مسلمان بشه و اسلام رو بپذیره…! ۱

مثل او زیادند… بهانه ای شو… حسینی بشوند… قمه ات را غلاف کن، لطفا !

الهام چرخنده و توفیق عیادت از حضرت آیت الله خامنه ای

جمعی از اهالی فرهنگ و هنر در یکی از بیمارستان‌های تهران به عیادت رهبر فرزانه انقلاب رفتند. “الهام چرخنده” بازیگر سینما و تلویزیون نیز که همراه با این گروه از حضرت آیت الله خامنه ای عیادت کرده است به خبرنگار مشرق گفت: خدا را شاکرم که توفیق زیارت ایشان را نصیب من کرد. من با دیدن ایشان روزی خودم را تا آخر عمر گرفتم.

تو را یوسف زهرا صدا می زنند و به یوسف تشبیه میکنند؛

گرچه بالای تخت یوسف کنعان نوشته اند، هر یوسفی که یوسف زهرا نمیشود؛ اما ناخودآگاه برایم تداعی میشود آنگاه که براداران خطاکار یوسف، به محضرش شرفیاب شدند و یوسف به آنها گفت:
– هَل عَلِمتُم ما فَعَلتُم بیوسف و أخیه؟!
هیچ میدانید با یوسف و برادرش چه کردید؟

شکر در آب …

ارزش و قیمت شِـکر بیشتر از آبه، ولی وقتی همین شکر درآب قرار میگیره، خودش رو قربانی و فدایی میکنه. شما وقتی نگاه میکنی هیچ اثری ازش نمی‌بینی اما وقتی می‌چشی می‌بینی شکر تمامی ذرات آب رو تسخیر کرده و به تصرف خودش درآورده…
«زن در آفرینش» مثل شکر می‌مونه

کوری آمد وسط صحن تو، بینا برگشت

کوری آمد وسط صحن تو، بینا برگشت
یک زن ویلچری، روی دوتا پا برگشت
کافرى تا به ضریح تو نگاهش افتاد.
سجده ای کرد سپس شیعه ی مولا برگشت

حجة الاسلام “پناهیـــــان” تعریف میکنه که:

روزی دانشجوی جوانی برای مشورت اومد و گفت: میخام در دانشگاهمون کارفرهنگی بکنم، چه کار کنم بهتره؟
ازش پرسیدم: بلدی رخت و لباس بشویی؟ گفت: بله، بلدم! اما این چه ربطی به کارفرهنگی داره؟! من میخام کارفرهنگی کنم!
گفتم: حاضری لباسهای هم اتاقیت رو توی خوابگاه بشویی؟

او حاضر است ولی ظاهر نیست!

او حاضر است ولی ظاهر نیست!
ما ظاهریم اما حاضر نیستیم!
او منتظر حضور ماست و ما منتظر ظهور اوییم!
خدا کند که ما حاضر شویم تا او ظاهر شود…

به بنی اسرائیل بگو بهترین شخص رو انتخاب کنند …

به حضرت موسی وحی شد
به بنی اسرائیل بگو بهترین شخص رو انتخاب کنند. آنها ۱۰۰ نفر معرفی کردند!
وحی اومد: از این ۱۰۰ نفر، بهترین رو انتخاب کنند. آنها ۱۰ نفر معرفی کردند!
وحی اومد: از این ۱۰ نفر، ۳ نفر رو انتخاب کنند. ۳ نفر معرفی کردند.

بلوز سفید تمیز و قشنگی با یه دامن سرخ تنش بود…

بلوز سفید تمیز و قشنگی با یه دامن سرخ تنش بود. جلوی آینه ایستاده بود و با وسواس موهاشو شونه می کرد. گفتم: «مزاحم شدم، جایی میخای بری…؟!»
گفت: «جایی که نه اما…» حرفشو نصفه گذاشت، موهاشو بافت و پشت سرش انداخت.
همینطور که با من حرف می زد سر و صورتشم مرتب میکرد. گردنبند ساده و زیبایی انداخت گردنش. ملیح شده بود. کم کم نگران شدم! نکنه مهمون داره؟! نکنه…؟!