احترام به والدین
خیلی مراقب مادرت باش
منو تو هیچی نبودیم …
خیلی مراقب مادرت باش
منو تو هیچی نبودیم …
دیدین، گاهی خانما که میخان پارچه ای رو بشکافن و قیچی دم دستشون نیس، با نوک دندون، پارچه رو یه شکاف میدن و اونوقت راحت پارچه تا آخر شکافتـــه میشه..
خیلی از شکاف ها و اختلافات زناشویی و خانوادگی، از همین شکاف های خیلی کوچیک شروع میشه..
درست مثل آتیش روشن کردن؛ که با چوب های ریز و کوچیک شروع میشه و کم کم چوبهای درشت هم آتیش میگیره!
پیــامبر(صلیاللهعلیهوآله) پرسیدند: چرا شیرینی عبادت رو در شما نمیبینم؟! گفتند: شیرینی عبادت چیه؟! حضرت فرمودند: تواضــع.
قال النبی(صلیاللهعلیهوآله) » مالی لا أرٰی عَلیکم حَلاوَةَ العِبادة؟! قالوا: وَ ما حَلاوَةُ العِباده؟ قال: التواضُع.
زليخا تمام درها رو محکم بست تا کسی نفهمه ولی هيچ داستانی مثل داستان زليخا نبود که به گوش همه نرسه!
برادرای يوسف، برای يوسف چاه رو انتخاب کردند ولی خدا به او جاه داد!
همهٔ مشرکين مکه بسيج شدند پيامبر رو بکشند ولی خدا بوسیلهٔ تار عنکبوت پيامبر رو در غار حفظ کرد!
تونل ها ثابت کردند
در دلِ سنگ هم
راهی برای عبور هست…
۱- تواشیج زیبای “الله الخالق اکرمنا”
۲- شعر “پروردگارا”
۳- شعر “قرآن بخوان ”
۴- شعر “لالالایی مهدوی ”
من به تمام دنیا با قاطعیت اعلام می کنم که اگر «جهان خواران» بخواهند در مقابل دین ما بایستند، ما در مقابل همــــه ی دنیای آنان خواهیم ایستاد و تا نابودی تمام آنان از پای نخواهیم نشست، یا همه آزاد می شویم و یا به آزادی بزرگتـــــری که شهـــادت است می رسیم… بغض و کینه انقلابی تان را در سینه ها نگه دارید؛ با غضب و خشم بر دشمنانتان بنگرید؛ و بدانیـــد که پیروزی از آن شماست.
جالبه ، اما درست و غلطش رو نمیدونم، بیشتر جنبه ی سرگرمی..
« خدا از بنده ای که در بین همراهان برای خودش امتیازی قائل باشه بیزاره! » محال بود به کاری مشغول باشیم و پیامبــر قسمتی از اون کار رو به عهده نگیرند.
طبیعتا خدا دوست نداره بنده اش وادار به گناه بشه، ولی بعضی اوقات چاره ای جز این نیست و گاهی خدا ما رو در معرکه ی گناه میندازه تا بفهمیم چه عیب هایی در وجودمون پنهان کرده بودیم! اگه ما عیب پنهان مون رو بفهمیم و ریشه اون عیب رو در اعماق روحمون بسوزونیم، اینجاست که “گناه” سبب بهشت رفتن مون خواهد شد.
همسر امام می فرمودند:
در این ۶۰ سالی که با ایشون زندگی کردم یک غیبت از این مرد نشنیدم! ما یک کارگری در منزل داشتیم که خیلی کاری نبود لذا اون رو تبدیل به یک کارگر بهتری کردیم. بعد از چند روز گفتم: آقا این خیلی کارگر خوبی ست. ایشان فرمودند: اگر با این جمله میخوای به من بفهمانی که قبلی خوب نبود این غیب است و من حاضر نیستم بشنوم.
قبلا تو مهمونی ها همه به شکل (O) میشستند و باهم حرف میزدند.
یکم که گذشت تلویزیون اومد تو خونه ها همه تو مهمونی ها به شکل ( ن ) مینشستند. تلویزیون جلو بقیه روبروش!
اما الان ها
همه تو مهمونی ها اینجوری مینشینند : : : : : : : : : : . .
هر کسی با گوشی خودش ( : ) !!
اگه گفتی اون دو نقطه تنها آخر کیه هستند!!؟؟
شخصی نقل میکنه: برای درس و بحث به شهر قم آمدم. شبی آقای بهجت رو خواب دیدم و تمام شبهات و سئوالاتم رو مطرح کردم و ایشان هم جواب دادند. فردای آن روز (که جمعه بود) رفتم به جلسه آیت الله بهجت، تا خوابم رو به ایشان بگم.
وقتی به آنجا رسیدم، آقا فرمودند: جواب سؤال هایت همان هایی بود که در خواب گفتم. تردید نکن.
ﺭﻭﺯﯼ ﺳﻠﻄﺎﻥ ﺧﺪﺍ ﺑﻨﺪﻩ ﺗﺼﻤﯿﻢ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﻩ ﮐﻪﺗﺸﯿﻊ ﯾﺎ ﺗﺴﻨﻦ ﺭﻭ ﻣﺬﻫﺐ ﺭﺳﻤﯽ ﮐﺸﻮﺭ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏﮐﻨﻪ. ﻗﺮﺍﺭ ﺷﺪ ﺍﺯﻋﻠﻤﺎﯼ ﺗﺸﯿﻊ ﻭ ﺗﺴﻨﻦ ﺩﻋﻮﺕ
ﮐﻨﻪ ﮐﻪ ﺑﺎﻫﻢ ﻣﻨﺎﻇﺮﻩ ﺍﯼ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻨﺪ. ﺩﻭﯾﺴﺖﻧﻔﺮ ﺍﺯ ﻋﻠﻤﺎﯼ ﺍﻫﻞ ﺳﻨﺖ ﺁﻣﺪﻧﺪ ﻭﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻋﻠﻤﺎﯼ
ﺷﯿﻌﻪ ﮐﻪ ﺁﻥ ﻋﺎﻟﻢ ﺷﯿﻌﻪ ﻋﻼﻣﻪ ﺣﻠﯽ ( ﺭﻩ ) ﺑﻮﺩ.
آقا اجازه خسته ام از این همه فریب / از های و هوی مردم این شهر نا نجیب
آقا اجازه پنجره ها سنگ گشته اند / دیوارهای سنگی از کوچه ، بی نصیب
آقا اجازه باز به من طعنه می زنند / عاشق ندیده های پُر از نفرتِ رقیب
«شیرین»ی وجود مرا «تلخ» می کنند / «فرهاد»های کینه پَرَستِ پُر از فریب …