این نمونه ایست از سیاستِ گام به گام شیطان!

یکی از نزدیکان به رحمت خدا میره، لطف میکنیم میریم مجلس ختمش. سخنران از قبر و قیامت و پل صراط و سختی حساب و اینا میگه
شیطان حرف سخنران رو قطع میکنه و میگه: «البته مستحضرید که حضرتعالی از این امر مستثنی اید. الحمدلله آنقدر در پرونده اعمال شما حسنه و کار خوب هست که قطعا در درجات بالای بهشت هستید…»

” يا كٓريمٓ الصَّفْح ” معناش خيلي جالبه .

یه وقتی یه کسی تو رو می بخشه اما یادش نمیره که فلان خطا رو کردی و همیشه یه جوری نگات می کنه که تو می فهمی هنوز یادش نرفته یه جورایی انگار که سابقه بدت رو مدام به یادت میاره. ولی یه وقتی یه کسی تو رو می بخشه و یک طوری فراموش می کنه انگار نه انگار که تو خطایی رو مرتکب شدی. اصلا هم به روت نمیاره. به این نوع بخشش میگن صَفح.

سوار از مرد ژنده پوش پرسید: «آبادی کدام طرف است؟» (داستانک)

سوار از مرد ژنده پوش پرسید: «آبادی کدام طرف است؟» شنید: «این طرف.» سوار رفت. رسید به قبرستان! به تاخت برگشت و مرد بیچاره را به باد کتک گرفت که چرا دروغ گفتی؟! و مرا مسخره کردی؟!! ژنده پوش گفت: دروغ نگفتم، مسخره هم نکردم. چون گورستان از هر آبادی ای آبادتر است. گذر همه ی مردم به این آبادی می افتد!

کسی که قیافهٔ زیبایی نداره …

کسی که قیافهٔ زیبایی نداره، به خودش هم علاقه ای نداره، زودتر هم میتونه از خودش دل بکنه و تواضع کنه! اما وقتی زیبایی هایی داشت، دل کندن سخت تر میشه و غرور و خودبینی هم بیشتر..
شنیدید دو نفر زن و مرد نامحرم، حرامه که در اتاق یا محیطی دربسته تنها باشند حتی مشغول به عبادت! چون نفر سوم شون شیطانه!

ماجرای سرودن شعر «آمدم ای شاه پناهم بده»

مادرم در آخرین لحظاتی که خدمتشون رسیدم، همیشه آن حال و هوای ارادت به چهارده معصوم را داشت و در همان حال که سکته کرده بود، دکتر را خبر کردیم. دکتر مشغول گرفتن نوار شد و وقتی خواست بره متاسفانه مادرم سکته دیگری کرد. من به دکتر اعلام کردم. دکتر خطاب گفت: «کسیکه این گونه سکته کنه کمتر زنده خواهد ماند!»

تجسم کارامون رو شوخی نگيریم !!

رفيقی داشتم که اهل معرفت بود. بيشتر اوقات، تنهايی میرفت قبرستون و اونجا می‌نشست فکر میکرد. یکبار ازش پرسيدم تا حالا تو قبرستون چيز عجيبی به چشمت نخورده؟ گفت: اتفاقا دیروز یه کسی رو دفن کردند، بستگانش که رفتند برای من مکاشفه ای رخ داد. ديدم جوانی بسيار زيبا و خوش عطر به قبر نزديک شد و بعد ناپديد شد.

سیاست ‹هویچ› و ‹چماق› برای سست کردن زانوها!

وقتی که یزید بعد از پدرش(معاویه) کار رو دست گرفت، تاکید کرد حسین باید بیعت کنه اما امام نپذیرفتند. ایشان ایام حج، رفتند به سمت مکه برای حج › از ۱۰ تا فرع دین، یکیش حجه. رفتند اما حج رو نیمه تموم گذاشتند! این درس داره!!!

حج رها شد برای تحقق دو فرع دیگه: «جهاد» و «امر به معروف نهی از منکر» که رفتند به سمت کوفه…

هیچ کس به من نگفت …

که از کینه و حسد در دوران ظهورت خبری نیست، کینه می میرد و حسد تبعید می شود به ناکجا آباد… همه متحد و صمیمی انــد… عقل ها رشد کرده، میدان میدان رقابت شده البته نه در کبر و خودخواهی و غرور! و نه در شهوت و شکم بارگی و بی خدایی!!

من یک مسلمان هستم

اسلام ، کامل است اما من نیستم؛ اگر از من اشتباهی سر زد این عیب را به من نسبت دهید، نه دینم…

ﻫﻤﺴﺮ ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ شخصی ﺭﺍ ﺩﯾﺪ ﮐﻪ ﺑﺎ ﮐﻮﺩﮐﺎﻥ ﺑﺎﺯﯼ ﻣﯽﮐﺮﺩ ﻭ ﺑﺎ ﺍﻧﮕﺸﺖ…

ﻫﻤﺴﺮ ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ شخصی ﺭﺍ ﺩﯾﺪ ﮐﻪ ﺑﺎ ﮐﻮﺩﮐﺎﻥ ﺑﺎﺯﯼ ﻣﯽﮐﺮﺩ ﻭ ﺑﺎ ﺍﻧﮕﺸﺖ
ﺑﺮ ﺯﻣﯿﻦ ﺧﻂ ﻣﯽﮐﺸﯿﺪ.
ﭘﺮﺳﯿﺪ: ﭼﻪ ﻣﯿﮑﻨﯽ؟
ﮔﻔﺖ: ﺧﺎﻧﻪ ﻣﯽﺳﺎﺯﻡ
ﭘﺮﺳﯿﺪ: ﺍﯾﻦ ﺧﺎﻧﻪ ﺭﺍ ﻣﯽﻓﺮﻭﺷﯽ؟
ﮔﻔﺖ: میﻓﺮﻭﺷﻢ

ابليس باز هم از مأموريتی برمیگشت

ابليس باز هم از مأموريتی برمیگشت
خوشحال بود… پرسيدند:
فرمانده! گمراه كردن آدما چه فايده اى داره؟
ابليس جواب داد: امامشون كه بياد، عمر ما تموم میشه!
اینها رو كه غافل كنيم امامشون ديرتر میاد!