آقا! این سرویس چنده؟ چقدر قشنگــه!
– قیمتی نداره خانم. ارزونه.
– چه جالب! من فکر کردم جواهره.
نه خانم! جواهر رو که تو کوچه خیابون دم دست جماعت ریخت و پاش نمی کنن! باید بری جواهر فروشی از هفت تا گاوصندوق و هفت تا بقچه درش بیاری…
۱. اگه جهنم آفریده شده، از طرفی بهشت هم با بالاترین کیفیت آفریده شده
۲. بعضیا هستند که به ترس از همین جهنم، کارایی میکنن که به بهشت میرن
۳. جهنم، برای بعضی جهنمیان، پاک کننده ست که در نهایت، وارد بهشت میشن
۴. اگه جهنمی نبود، اونائیکه خیلی بهشون ظلم شده از خدا گلایه میکردن که چرا مجازاتی برای ظالمین قرار نداده؟!
۵. اگه با آرامش و دقت، فکر کنیم؛ جهنم هم رحمت است..
در اتاق عمل کم مونده بود مرگ رو تجربه کنه! وقتی عزرائیل رو ديد پرسيد: آيا وقت من تمومه؟!
عزرائیل گفت: نه، شما ۴۳ سال و ۲ ماه و ۸ روز ديگه عمر می کنید…
زن پس از بهبودی تصميم گرفت در بيمارستان بمونه و عملهای زير رو انجام بده:
۱- کشيدن پوست صورت
پیامبر اکرم(ص) فرمودند:
لباس های خود را بشویید، موهایتان را اصلاح کنید، مسواک بزنید، آراسته باشید و نظافت را رعایت کنید؛ چرا که بنی اسرائیل این کارها را نمی کردند، در نتیجه زنانشان به گناه افتادند!
امام صادق(علیه السلام) در جواب سئوال هشام فرمودند: «به راستی خداوند روزه را واجب کرد، تا به وسیله آن بین تهیدستان و ثروتمندان برابری ایجاد کند و ثروتمندان که هرگز درد گرسنگی و فقر را احساس نکرده اند، هرگاه [خوردنی و آشامیدنی] را اراده نموده اند برایشان میسّر بوده. پس خداوند روزه را واجب نمود تا سرمایه داران مسلمان، گرسنگی و درد فقیران را لمس نمایند تا برابر آنان شفقّت ورزند و ترحّم کنند.»
این میگه: هو چه خبره؟ اون میگه: به توچه!
این: چـــرا داااد میزنی؟ اون: دلم میخــاد!
این: عددی نیستی! اون: بیشین بینیم باااا
این: ریز میبینمت! اون: زرشک!!
شخصی از حضرت علی (علیه السلام) پرسید: حکمت دو سجده در نماز چیه؟ حضرت فرمودند: سجده اول یعنی «خدایا منو از این خاک آفریدی» وقتی سر برداشتیم یعنی «از همین خاک منو بیرون آوردی» و اینکه بار دوم سر به خاک میذاریم یعنی «خدایا منو به این خاک بر می گردونی» و چون دوباره سر از سجده بر میداریم یعنی « و از همین خاک دوباره بیرون می آوری ام.»
از دور که میومد با خودم گفتم مَست کرده! نزدیک که رسید فهمیدم دیوانه ست، دور و برش رو نگاه می کرد و زیر لب یه چیزایی می گفت…
واسه توجیه حرکات نامتعارفش، در مقابل پیامبر(ص) گفتم: دیوانه است.
پیامبر نگاهی به من انداختند و فرمودند: این مرد دیوانه نیست.
کسی را گفتند فلانی شاهکار میکند، چرا که قادر است پرواز کند،
گفت این که مهم نیست، مگس هم میپرد.
گفتند فلانی را چه میگویی که روی آب راه میرود!
گفت اهمیتی ندارد، تکه ای چوب نیز همین کار میکند.
شب ولادت حضرت مسیح بود، مثل هر سال به هم تبریک می گفتیم… در زدند. مرد غریبه ای بود با گل و شیرینی… چنین رسمی تو محله مون نداشتیم! با لهجه ای شکسته بسته گفت:
می روم تا سَــر رود
شاید آنجا نفسی تازه کنم
می روم تا دل دشت
شاید آنجا به تماشای نسیمی برسم
گرچه بالای تخت یوسف کنعان نوشته اند، هر یوسفی که یوسف زهرا نمیشود؛ اما ناخودآگاه برایم تداعی میشود آنگاه که براداران خطاکار یوسف، به محضرش شرفیاب شدند و یوسف به آنها گفت:
– هَل عَلِمتُم ما فَعَلتُم بیوسف و أخیه؟!
هیچ میدانید با یوسف و برادرش چه کردید؟
مولوی اهل تسنن بهم گفت: چرا شما شیعه ها نمازِ ظهروعصر و مغرب عشا تونو باهم میخونید؟! در صورتیکه پیغمبر فقط در موقع سفر یا خطر اجازه داده باهم بخونیم!
گفتم چون کتابهای شما رو با دقت خوندم. تعجب کرد!!
دكتر ناصر الدين قفاری، از اساتيد دانشگاههای رياض
خمينی، نام خود را در اذان نمازها داخل كرده و حتّی نام خود را بر نام پيامبر، مقدّم نموده
در ايران، اذان در نمازها بعد از اعلام خمينی به عنوان حاكم ايران و حاكم همه جوامع [مسلمانان] چنين است: اللّه اكبر، اللّه اكبر، خمينی رهبر، أشهد أنّ محمّدا رسول اللّه!
شخصی را مدتی زندانی كردند و به او جرمش را نمیگفتند. روزی از سربازی كه برايش آب و نان آورده بود، درخواست كرد تا جرمش را به او بگويد. سرباز هم آهسته گفت: “شما جرم سنگینی مرتکب شده اید و مجازات خواهید شد. وسط روز اتومبیل شما از اتومبیل ولیعهد سبقت گرفته، شمارهٔ اتومبیلتان را برداشته اند.”