از خودمون بپرسیم اون چی داشت که به اینجا رسید؟

از یمن عبور می کردند. به فکر افتادند که اویس رو ببینند. اویسی که رسول خدا خیلی ازش تعریف می کرد و می فرمود “بوی بهشت را از جانب یمن استشمام می کنم”
به چوپانی رسیدند.
– تو می دانی اویس قرنی کجاست؟
– با اویس چه کار دارید؟!

ثبت نام در دوره

با یک نگاه …

با یک نگاه … زن و بچه داشت و کاشی کار بود. برای ساختن مسجد گوهرشاد، کارگری می کرد. یه روز گوهرشاد خانم اومد برای نظارت. و این مرد هم از همون بالای داربست با یه نگاه؛ نه یک دل، که صد دل عاشــــق شد…! عقل میگفت: تو کجا و بانوی مجلله ای همچون گوهرشاد […]

ثبت نام در دوره

عشق واقعی یا الکی؟؟

مالک اشتر عـــــــاشــــــق علی? بود. اما علی میگه: «مالک! رضایت من اینه که تو بری مصر، نه منو خواهی دید و نه صدامو می شنوی» و مالک با رغبت عزم مصر میکنه. گرچه در بیابان [ در مسیر راه ] گریه ی فراق سر میــــده، ولی…

ثبت نام در دوره

سوار از مرد ژنده پوش پرسید: «آبادی کدام طرف است؟» (داستانک)

سوار از مرد ژنده پوش پرسید: «آبادی کدام طرف است؟» شنید: «این طرف.» سوار رفت. رسید به قبرستان! به تاخت برگشت و مرد بیچاره را به باد کتک گرفت که چرا دروغ گفتی؟! و مرا مسخره کردی؟!! ژنده پوش گفت: دروغ نگفتم، مسخره هم نکردم. چون گورستان از هر آبادی ای آبادتر است. گذر همه ی مردم به این آبادی می افتد!

ثبت نام در دوره

ﺑﻪ ﺟﺎﯼ ﺍﯾﻨﮑﻪ ” ﻋـﺎﺑـﺪ” ﺑﺎﺷﯽ، ” ﻋـَﺒﺪ” ﺑـﺎﺵ !

ﺷـﯿﻄﺎﻥ ﻫﻢ ﻗﺮﯾﺐ ﺑﻪ ۶۰۰۰ ﺳـﺎﻝ ﻋﺒـﺎﺩﺕ ﮐﺮﺩ،
ﻋـﺎﺑـﺪ ﺷﺪ، ﺍﻣﺎ
“ﻋـَﺒـﺪ ” ﻧـﺸﺪ …
ﺗــﺎ ﻋـَﺒـﺪ ﻧـﺸﻮﯼ، ﻋﺒﺎﺩﺗﺖ ﺳـﻮﺩﯼ ﺑﻪ ﺣﺎﻟﺖ ﻧـﺪﺍﺭﺩ؛
ﻋـَﺒﺪ ﺑﻮﺩﻥ ﯾﻌﻨﯽ:
ﺑﺒـﯿﻦ ﺧﺪﺍﯾﺖ ﭼﻪ ﻣﯽﺧـﻮﺍﻫﺪ، ﻧﻪ ﺩﻟﺖ …
ﮐﺎﺵ ﺍﻳﻦ ﺭﺍ ﺑﻔﻬﻤﻴﻢ “

ثبت نام در دوره

بدون تیتر!!

یه روز جناب میرزا تشریف آوردند و مقداری سبزی خریدند. بعد از نیم ساعت دیدم ایشون سبزی به دست به طرف مغازه برمی‌گردند! خیلی ناراحت شدم با خودم گفتم شاید سبزی ها خراب بوده و آقا پس آوردند. خیلی خجالت کشیدم! تو فکر بودم که چی بگم و در همین خیالات بودم که ایشون با اون قد خمیده و چهره ملکوتی شون وارد مغازه شدند و فرمودند: این سبزی ها رو از کجا برداشتید؟ عرض کردم: چطور مگه؟

ثبت نام در دوره

آیا ۶۰۰هزار گوسفند میخواهی یا ۶۰۰هزار دینار یا ۶۰۰هزار کلمه؟

پیامبر اکرم به حضرت امیر فرمودند: علی جان! آیا ۶۰۰هزار گوسفند میخواهی یا ۶۰۰هزار دینار یا ۶۰۰هزار کلمه؟ عرض کرد: ای رسول خدا، ۶۰۰هزار کلمه. پیامبر فرمودند: ۶۰۰هزار کلمه رو در ۶ کلمه جمع کن:
۱. یاعلی! هروقت دیدی مردم به مستحبات مشغولند تو به کامل ساختن واجبات بپرداز…

ثبت نام در دوره

چرا من مرگ رو دوست ندارم؟

در یک روز تعطیل، یکی از سرمایه داران تهران به دور از چشم مردم و بدون اطلاع خانواده میره به اتاق کارش (اتاق پشتی مغازه اش) تا پول هاش رو بشماره! شروع میکنه به شمردن اسکناس ها… در آخر، وقتی میخاد بیاد بیرون، می‌بینه در رو بسته و کلید رو پشتِ در جا گذاشته!! اتفاقا چند روز تعطیلی هم بود و او در کنار میلیونها تومن پول مُرد…

ثبت نام در دوره

ﺩﺭ ﭘﻮﺷﻴﺪﻥ ﺧﻄﺎی ﺩﻳﮕﺮﺍﻥ، ﺷﺐ ﺑﺎﺵ

❶ ﺩﺭ ﭘﻮﺷﻴﺪﻥ ﺧﻄﺎی ﺩﻳﮕﺮﺍﻥ، ﺷﺐ ﺑﺎﺵ

❷ ﺩﺭ فروتنی، ﺯﻣﻴﻦ ﺑﺎﺵٔ
❸ ﺩﺭ ﻣﻬﺮ ﻭ دوستی ﺧﻮﺭﺷﻴﺪ ﺑﺎﺵ
❹ ﺩﺭ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﺧﺸﻢ ﻭ ﻏﻀﺐ، ﮐﻮﻩ ﺑﺎﺵ
❺ ﺩﺭ ﺳﺨﺎﻭﺕ ﻭ ﻳﺎﺭی ﺑﻪ ﺩﻳﮕﺮﺍﻥ، ﺭﻭﺩ ﺑﺎﺵ
❻ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ ﺁﻣﺪﻥ ﺑﺎ ﺩﻳﮕﺮﺍﻥ، ﺩﺭﻳﺎ ﺑﺎﺵ

ثبت نام در دوره

روايت داريم :کسی که کلک ميزنه به او کلک ميزنن! (حجة الاسلام قرائتی)

روايت داريم :کسی که کلک ميزنه به او کلک ميزنن! گاهی ما از يه چيزهايی نمیگذريم ولی سيلی اونو ميخوريم؛ مثلا چاه بايد بيست متری کنده بشه ولی در ده متری اونو تموم میکنه، یا مثلا در بسته بندی کردن کلک میزنه…

ثبت نام در دوره