چند سال پیش تلویزیون خبری رو درباره مزاحمت یه عده از مردای هرزه پخش کرد. اونا بعد از دستگیری اعتراف کردند که با ماشین شخصی به عنـــوان مسافر کش، توی میدان آزادی تهران از بین دخترا و خانومایی که چهره ی آرایش کرده و لباس کوتاه و تنگ تر داشتن رو به هوای مسافر کشی سوار میکردن و بعد اونا رو می دزدیدن و هر غلطی که می خواستند باهشون انجام میدادن، پولاشونم سرقت میکردن و آخرش توی جاده های بیرون شهر، رها میکردن!
امکان نداره توخونه ای “ماهواره” باشه و جوان مجرد هم با اون غریــزهٔ شهـوتـــ باشه و هیــچ تاثیــری نپذیره! این حرف مثل اینه که بَــرّه رو پیش گرگـــ گرسنـه رها کنی، اون وقت بگی که « این گرگـــ ، درّنده نیست!! »
خداوند متعال که ستّار العیوب است میداند کجا ستّاری بکند و کجا ستّاری نکند. اگر کسی [خودش نیز] ستّار العیوب دیگران باشد و در عین حال مخفیانه مرتکب گناهی شود، خداوند اجازه نخواهد داد اسرارش نزد دیگران افشا شود حتی در قیامت هم اجازه نمیدهد کسانی که کنار یکدیگرند از اعمال هم باخبر شوند؛ بنابراین، عملکرد خود شخص بسیار مهمه! اگر کسی پرده دیگران را ندرد و آشکارا دست به گناه نزند، خداوند، پردهاش را نمیدرد.
او دانشمند بود، کلی شاگرد داشت، اهل عبادتم که بود، شده بود “نورٌ عَلی نور” دعا میکرد مستجاب میشد..
آنها در فساد غوطه ور بودند، هم فساد اعتقادی، هم فساد عملی! اهل جادو جَمبَــلَم که بودند، شده بودند “ظلمت عَلی ظلمت” پَست تر از اونــا نمیشد پیدا کرد..
خلاصه تاثیر این برنامه اینقدر غیر قابل انتظار بود که صدای شبکه من و تو رو هم در آورد و مجری برنامه در گزارش، با عصبانیت گفته بود: «نمیدونم چرا مردم باید این قدر پول بدن ماهواره بخرن و بعد دو دستی تقدیم مسجد کنن؟! معلوم نیست بعد از این چه بلایی سر گیرنـده ها در میاد!» ما هم در جوابشون در جشن بعدی؛ رسیورها رو به گروه سرودی که از نوجوانان محلــه تشکیل شده بود دادیم، اونا هم از همون بالای جایگاه، گیرنده ها رو با پایین پرتاب کردند و از بین بردند…
خــــدایـا !
به آنچه دادی تشکـر
به آنچه ندادی تفکـر
به آنچه گرفتی تذکـر
که داده ات نعمـت
نداده ات حکمـت
و گرفته ات امتحـان است
ازخدا که پنهون نيست ازشما چه پنهون
ﺩﺭﻭﻍ ﭼﺮﺍ؟
ﺟﻮﺍنان قديم ﯾﻮﺍﺷﮑﯽ ﯾﮏ ﮐﺎﺭﻫﺎﯾﯽ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻧﺪ !
.
.
.
از جنگ تَبوک بر می گشتیم، یه عده اومده بودند استقبال، از جمله پیرمردی بنام «سعد انصاری» جلو اومد، به پیامبر دست داد، پیامبر دید دستهای پیرمرد خیلی خشن و چاک چاک شده!
گفت: دستات چیشده؟!
ابوبكر و عمر و زبير و عبد الرحمن بن عوف در حیاط خانه پیامبر (صلّىاللَّهعليهوآله) نشسته بودند حضرت فرمودند: “همانا مردمى از ما بر كرسىهائى از نور هستند كه صورتهایشان از نور و لباسهايشان از نور است، آنچنان که نورشان چشمهاى بينندگان را پر كند.”
سئوال شد: آنها چه كسانى اند يا رسول اللَّه؟
حضرت پس از سكوتی، فرمودند: آنها كسانى اند كه به واسطه “روح الله” با هم دوستى كنند و دوستيشان بر پايه نژاد و مال نيست. ياعلى! آنها شيعيان تو هستند و تو امام آنهايی. ۱
اول: حسین
حاضر نیست تسلیمِ حرفِ زور شود.
تا آخر میایستد.
خودش و فرزندانش کشته میشوند.
شخصی از حضرت علی (علیه السلام) پرسید: حکمت دو سجده در نماز چیه؟ حضرت فرمودند: سجده اول یعنی «خدایا منو از این خاک آفریدی» وقتی سر برداشتیم یعنی «از همین خاک منو بیرون آوردی» و اینکه بار دوم سر به خاک میذاریم یعنی «خدایا منو به این خاک بر می گردونی» و چون دوباره سر از سجده بر میداریم یعنی « و از همین خاک دوباره بیرون می آوری ام.»
جبهه جای غیبت کردن نبود و زمینه ای هم برای دامن زدن به مسائل دیگران وجود نداشت. البته بچه ها هم متوجه بودند و حساس! وقتی در بین صحبتهای دو نفر، احیانا پای کسی به میان میآمد، بقیه ی کسایی که در چادر یا سنگر بودند درصدد بر میومدند تا….
روزی باد به آفتاب گفت:من از تو قوی ترم،
آفتاب گفت: چگونه…!؟
باد گفت:
آن پیرمرد را میبینی که کتی بر تن دارد…؟
گفتم: اگه بخوام با سر و وضع مرتّب تری به دانشگاه برم شاید ازم ایراد بگیرن! امام گفتند: اگه خواستن ایراد بگیرند، بگو خمینی گفته باید مرتّب به دانشگاه بری.
« خدا از بنده ای که در بین همراهان برای خودش امتیازی قائل باشه بیزاره! » محال بود به کاری مشغول باشیم و پیامبــر قسمتی از اون کار رو به عهده نگیرند.