او دانشمند بود، کلی شاگرد داشت، اهل عبادتم که بود، شده بود “نورٌ عَلی نور” دعا میکرد مستجاب میشد..
آنها در فساد غوطه ور بودند، هم فساد اعتقادی، هم فساد عملی! اهل جادو جَمبَــلَم که بودند، شده بودند “ظلمت عَلی ظلمت” پَست تر از اونــا نمیشد پیدا کرد..
“تصدقت شوم؛ الهى قربانت بروم، در اين مدت كه مبتلاى به جدايى از آن نور چشم عزيز و قوّت قلبم گرديدم متذكر شما هستم و صورت زيبايت در آئينه قلبم منقوش است.
عزيزم اميدوارم خداوند شما را بسلامت و خوش در پناه خودش حفظ كند. حالِ من با هر شدتى باشد میگذرد ولى بحمداللَّه تا كنون هر چه پيش آمد خوش بوده و الآن در شهر زيباى بيروت هستم؛
فاطمه طباطبایی (عروس امام) میگه:
ماه رمضون یکسال قبل از رحلت امام، خوب یادمه؛ هر بار که به دلیلی نزد ایشون میرفتم و وارد اتاقشون میشدم میدیدم چنان اشک میریزند که دستمال، کفاف اشکشون رو نمیداد! برای همینم کنار دستشون حوله میگذاشتند!! این واقعا معاشقه ایشون با خدا بود….
استاد پناهیـــــــان:
بعضیا از «ظلم» بدشون میاد ولی وقتی پای «ظالم» به میون میاد، شجاعتِ دشمنی با اونو ندارند؛ و یا به طمع امنیت یافتن در کنار صلح با او، دشمنی خودشون رو به فراموشی می سپارند.
از چه زمانی مردم به مجتهد و فقیه رجوع میکردند؟ آیا در زمان پیامبر(صلی الله علیه و آله) هم بوده؟
خداوند می فرماید: عده ای بروند در دین تفقه کنند و آگاهی خوبی پیدا کنند، بعد برگردند و برای مردم توضیح بدهند و آنها رو نسبت به معارف اسلامی آشنــا کنند و آنها رو إنذار کنند.
حضرت يوسف خواب خودش رو به پدرش میگه و يعقوب بهش میگه «اين خواب رو به برادرات نگو که اونا برات نقشه میکشند!» آيا اين يک قصه ی ساده ی يک پدر و پسره؟!
رنگ مشکی معانی زیادی دارد. اگر به همه معانی و علت استفاده از رنگ مشکی در دیگر کشورها نظر بیفکنیم، دیگر تهمت غم و افسردگی به آن داده نمیشود
رنگ مشکی رنگ اقتدار و بزرگی و برتری است
به همین دلیل در ورزشهای رزمی کمربند مشکی به عنوان بالاترین درجه درنظرگرفته شده است
پیراهن سیاه… کجایی رفیق من؟
اندوه و اشک و آه! کجایی رفیق من؟
بوی محرم است فضارا گرفته است
ای بی نظیر ماه، کجایی رفیق من؟
دولت مثل اتومبیلی ست که تمام دار و ندارمان در آن است… دولت مثل اتومبیلی ست که تمام دار و ندارمان در آن است…مقام معظم رهبری:
گاهی بعضی ها ایراد می گیرند [ قدیم هم به حضرت امام (رضوان الله علیه) ایراد می گرفتند] که چرا شما اینقدر با مراقبت و دقت و وسواس، از دولت پشتیبانی می کنید؟ من واقعا از این حرف تعجب می کنم! بنده گاهی برای بعضی از نزدیکان و دوستان مثالی زده ام و گفته ام «اتومبیلی است که تمام دار و ندار من، فرزندان، عزیزان، ثروت و موجودی ام در آن است. راننده ی ماهری هم پیدا کرده ام که از راه بسیار خطرناکی این اتومبیل را می برد. من همه چیزم به این اتومبیل بسته است. اگر یک وقت چیزی هم ببینم که به نظرم ناخوشایند بیاید، کلمه ای که یک ذره حواس آن راننـــده را پرت کند و او را مشغول نماید و نتواند این راه پر پیچ و خم و خطرناک را به سلامت طی کند و با عافیت به سر منزل برساند، بنده مطلقا آن کلمه را نخواهم گفت، تا خدشه ای به اتومبیل وارد نشود.»
شیخ طوسی از امام باقر [علیه السلام] روایت کرده که « هنگام ورود حضرت مهدی به کوفه، ایشان شروع میکنند به سخنرانی، مردم از شدّتِ اشتیاق به آن حضرت آنگونه گریه می کنند که سخنان مهدی [علیه السلام] شنیــده نمی شود و مردم نمی فهمند چه می گوید.»
وقتی چشم، یه بخشهای برهنه ای از بدن رو میبینه و یه بخش هایی رو نمیبینه، اون بخش هایی که نمیبینه حدس میزنه…تخیل میکنه…و وقتی تخیل میکنه به بهترین شکل ممکن تخیل میکنه!…طرف از اسپانیا اومده بود ایران میگفت من اینجوری که تو ایران دارم تحریک میشم، اسپانیا نشدم!
مرد یهودی از خواب پرید و به سرعت رفت سمت اتاق. چادر رو که دید، همه چی یادش اومد؛ چادر فاطمه(س) رو به جای قرض به علی(ع)، امانت گرفته بود. نور چادر، اتاق رو پر کرده بود!! مرد یهودی و همسرش از تعجب اقوامشــون رو خبـــــــر کردند.
بازیگرها با گریم، خیلی متفاوت میشن
گاهی اینقد چهره ی پاک و معصومی بخودشون میگیرن که نگو و نپرس!
قرار بود تالاری بگیریم و جشن با شکوهی و شما تشریف بیاورید.
عروس و داماد توافق کردیم که پول تشریفات را به یک دختر و پسر دیگر بدهیم
تا آنها هم مثل ما وارد زندگی مشترک بشوند…
گفتم: آقا تعارف نداریم که! من خودمو یه آدم تحصیل کرده میدونم، ضمنا واسه جامعه هم فایده داشتم، نماز و روزه و واجباتم که دارم، حالا “من چطور خودمو از اون معتاد یا آدم فاسد بهتر ندونم؟!”
گفت: آیا احتمال میدی همون معتاد یا فاسد، تو زندگیش کارای خوبی هم کرده باشه؟ جوانمردی، کمک به دیگران…
گفتم: خب بله
گفت: احتمال میدی بعضی از کاراش، اونقدر پاک و مخلصانه بوده که خدا قبـــول کرده باشه؟
گفتم: خب؟!