از میــــان این همه بهترها
بهتــرین چیز، نگاه پر خیر و برکت توست و اقتدا به شما…
آن وقت، دیگر برای ظهـــور دعا نمی کنیم، بلکه بر سلامتی و طول عمر یار از سفر آمده ی مان، زانو بر سجاده نیاز زده و باران شوق می بارانیم و عاشقانه در پی اوامر شما به گردت می گردیم…
وقتی صیغه ی عقـــد خونده میشه، مثل زمانیه که سوت شروع مسابقه به صدا درمیاد، مسابقه ای با هدف «انسان شدن و خوشبختی» و به مسافت «تمام عمر». .
من پَریروزا رفتم بازار، دیدم حَمّالها واسه کشیدن بار، دعواشون شده
جَنــگ میکردنـــد حمّالان پَریر تو مَکِش، تا من کِشم حَملش چو شیر
همدیگه رو کنار میزدند تا بار رو بردارند! حالا اینهمه دعوا برا چی بود؟!
زٰآن که زٰان رَنجِش، همی دیدند «سـود» بـار را هر یک ز دیگر می ربـــود
زنی را دیدم
سرش مانند سر خوک و بدنش مانند الاغ بود
که علتش «فتنه انگیزی و دروغگویی اش» بود
ممکنه روزه ای، پوک و بی مغز باشه!
ممکنه روزه دار به “ثواب” نرسه!
ممکنه روزه ای، اونچه “باید باشه” نباشه!
شیطان در ملاقات خود با حضرت يحيى عرض كرد: من جزو ملائكه بودم و چهار هزار سال سرم را از يك سجده بر نداشتم؛ ولى عاقبتم اين شد كه از صفوف ملائكه بيرون شدم و مطرود و مردود و ملعون درگاه حق تعالى گرديدم
امام صادق فرمودند: آیا گمان کرده ای که این روز، روز قیامته؟! خداونـد تا روز قیام قائــم ما، به شیطان مهلت داده است. وقتی حضرت مهـــدی (عج) را مبعوث کند و به او اجازهٔ قیام دهد آن حضرت به مسجد کوفه میرود، در آن هنگام شیطان در حالیکه با زانوان خود راه میرود به آنجا میآید و میگوید: ای وای بر من از امروز!
حضرت مهـــدی(عج الله) او را به هلاکت میرساند و آن هنگام «وقت معلوم» است که مهلت شیطان به پایان میرسد.
روزی، وثوقالدّوله پس از تنظیم قراردادِ معروفش با انگلیس به خانه ی مدرّس آمد و گفت: آقا! شنیدهام شما با قراردادِ تنظیمی ِبین ما و دولت انگلیس مخالفت کردهاید!
مدرّس گفت: بله.
وثوقالدّوله گفت: آیا قرارداد رو خواندهاید؟
مَثَل آدم بی تقوا مَثَل کسی ست که پا گذاشته در یک سراشیبی لغــــزنده… می لغـزه تا آخر… گناه پشت گناه!!
اما آدم باتقوا وقتی خطایی کرد فورا متوجه میشه؛ خداوند می فرماید: إنَّ الّذین التَّقوا إذا مَسَّهُم طائِفٌ مِنَ الشّیطانِ تَذَکَّروا فإذا هم مُبصرون (اعراف/۲۰۱)
همونطور که
ذرات چربیِ پخش شده مَشکِ دوغ، در اثر تکان دادن مَشک، در «یکجا» جمع میشن.
در این باره خداوند میفرماید:
آنگاه که زمین به «لرزش شدید خود»، لرزانده شود، و بارهای سنگین خود را بیرون افکند.
نقره سپید / کتابی ست درباره ی مسائل قبل و بعد از ادواج
از حجة الاسلام رنجبر (شخصیت تلویزیونی) / طبع ایشون اینه که کوتاه، مختصر و مفید به همراه مثال، نکاتی رو مطرح میکنن…
بیش از نود در صد روابط خیابونی، به سفره های عقد ختم نمیشه!!
و از اون ده درصد هم بیشترش موندگاری نداره!
کمی تامل…!
بانوی چادری
چادرت
رمز ورود به حریم توست!
رمز ورودت با آرایش ،هک میشود!
با خنده های بلند، هک میشود!
دیدین، گاهی خانما که میخان پارچه ای رو بشکافن و قیچی دم دستشون نیس، با نوک دندون، پارچه رو یه شکاف میدن و اونوقت راحت پارچه تا آخر شکافتـــه میشه..
خیلی از شکاف ها و اختلافات زناشویی و خانوادگی، از همین شکاف های خیلی کوچیک شروع میشه..
درست مثل آتیش روشن کردن؛ که با چوب های ریز و کوچیک شروع میشه و کم کم چوبهای درشت هم آتیش میگیره!
همونطور که شنا در استخر، نیاز به مربی و ناجی داره
گذر از دنیا هم نیاز به کِشتی و ناخدا داره!
حدیث داریم: «الدُّنیا بَحرٌ عَمیق» دنیا، دریایی ست عمیق و پر تلاطم!
با کدوم منطق بپذیریم که خدا شناگرانِ ناآشنا رو در این دریای پرخطر، به حال خودشون رها میکنه؟!