چرا پیغمبر نماز ها رو با هم خواند؟
سعید بن جُبَیر از ابن عباس پرسید: چرا پیغمبر نماز ها رو با هم خواند؟
گفت: أرادَ ان لا یَحرجَ أحَداً مِن اُمَّتِه. » تا هیچ یک از امتش به زحمت نیفتد.
سعید بن جُبَیر از ابن عباس پرسید: چرا پیغمبر نماز ها رو با هم خواند؟
گفت: أرادَ ان لا یَحرجَ أحَداً مِن اُمَّتِه. » تا هیچ یک از امتش به زحمت نیفتد.
رفيقی داشتم که اهل معرفت بود. بيشتر اوقات، تنهايی میرفت قبرستون و اونجا مینشست فکر میکرد. یکبار ازش پرسيدم تا حالا تو قبرستون چيز عجيبی به چشمت نخورده؟ گفت: اتفاقا دیروز یه کسی رو دفن کردند، بستگانش که رفتند برای من مکاشفه ای رخ داد. ديدم جوانی بسيار زيبا و خوش عطر به قبر نزديک شد و بعد ناپديد شد.
سه نفر از رزمنده های مقاومت اسلامی رو دیدم که آهسته داشتند به سمت ما نفوذ میکردند تا سربازامون رو غافلگیر کنند.
به نظرم اومد اونا هدفهای بسیار آسونی هستند، لذا همین که خواستم هدفگیری کنم و بطرفشون شلیک کنم، ناگهان با مردی سوار بر اسب و شمشیر به دست مواجه شدم که ضربه ای به من وارد کرد و از نظرم دور شد!! ….خیلی وحشت زده شده بودم!!!
امام صــادق(علیهالسلام) : آنچه به مصلحتِ بدن انسان بوده، خدای تعالی حلال کرده و آنچه مُضر برای بدن بوده حرام کرده…
یک گرم «اورانیوم» حدود ۲,۷ میلیون برابر زغال سنگ و ۱,۶ میلیون برابر نفت، بازدهی انرژی حرارتی داره! از یک گرم اورانیوم میشه برای روشن نگه داشتن لامپ ۱۰,۰۰۰ واتی به مدت ۱۰ روز بهــره برد.
یک قرص ۳۰ گرمی اکسید اورانیوم (یعنی اورانیوم ناخالص) به عنوان سوخت، انرژی معادل ۳ تن زغال سنگ رو داره که با إعمال یک سری تغییرات در راکتور هسته ای تولید برق، انرژی ای معادل ۱۵۰ تن زغال سنگ رو پیدا خواهد کرد.
زن زیبا و قاضی… قاچاقچی بزرگی رو اعدام کردند. به دلائل قانونی، جسدش رو تحویل نمیدادند که مراسم بگیرند. همسر این قاچاقچی که بسیار زیبا بود به دادگاه اومد تا به هر طریقی شده بدن رو تحویل بگیره! اونقدر زیبا بود که در برخورد اول، دل بعضیها رو بُرد تا رسید به قاضی. به قاضی […]
مسلم رسید کوفه «۴۰۰۰نفر» اومدن!
و وقتی عبیدالله والی کوفه شد
بشنو از زبان مسلم:
او حاضر است ولی ظاهر نیست!
ما ظاهریم اما حاضر نیستیم!
او منتظر حضور ماست و ما منتظر ظهور اوییم!
خدا کند که ما حاضر شویم تا او ظاهر شود…
از یمن عبور می کردند. به فکر افتادند که اویس رو ببینند. اویسی که رسول خدا خیلی ازش تعریف می کرد و می فرمود “بوی بهشت را از جانب یمن استشمام می کنم”
به چوپانی رسیدند.
– تو می دانی اویس قرنی کجاست؟
– با اویس چه کار دارید؟!
دخترک از میان جمعیتی – که گریه کنان شاهد اجرای تعزیه اند – رد میشود
عروسک و قمقمه اش را محکم زیر بغل گرفته..
شمر با هیبتی خشن، همانطور که دور امام حسین می چرخد و نعره میزند، از گوشه ی چشم دخترک را می پاید..
میگه: دعا کردم مستجاب نشده
به قیافه اش نگاه میکنیم می بینیم؛ شیش تیغه! چپه تراش! سیبیل چخماقی! گردنبند طلا…
با خودمون میگیم: رد شدن دعای اون که تعجبی نداره!
(اما رد شدن دعای ما تعجب داره!!)
این همان عُجب است!!
محمدباقر صدر و مرتضی مطهری
هم در زمینه ی علمی معرکه بودند و قوی کار کردند و هم در راه اسلام و سیدالشهدا، خون دادند و دشمن شهیدشون کرد..
ما هم در جنگ امروز ، جنگ علمی (جنگ قلم ها و تاثیرگذاری برمغزها) چنان مفید باشیم که خار در گلوی دشمنان امام حسین باشیم!!!
نه اینکه با کارامون دشمن رو خوشحال کنیم
اگه مرام حسینی داریم ، اگه خط زینبی داریم، یه جوری باشیم که ما را به شهادت برسانند، نه اینکه با کارای ما حال کنند!!
قمه زدن!
وقتی جعفر بن ابوطالب (برادر امام علی علیه السلام)، شهید شد، پیامبــر(ص) به حضرت زهــرا(سلام الله علیها) فرمودند: «تا سه روز برای أسماء بنت عمیس غذا ببرید تا اینطوری دلداریش داده باشیم»
دقیقا مثل کاری که امروز ما می کنیم!!!
رائفی پور:
هیچ از خودتون پرسیدین چرا اولین بلایی که سر آدم و حوا میاد، پوشش رو ازشون می گیره؟! حواسمون به پوششمون هست؟!
ابا عبدالله وقتی داره میره میدون چی میگه؟!
رضا در اوّل خیابان سپه محوطهی بزرگی را که به نام باغ ملّی بود تعمیر و بازسازی نموده، مراسم نظامی را در آن برگزار میکرد. در بالای سر در بزرگ آن، مجسّمهی نیم تنهای از خود نصب نمود که مانند دو مجسّمه از پشت به هم چسبیده بود که هم از بیرون، تمام صورت پیدا بود و هم از درون.
روزی برای مراسمی، مدرّس را دعوت کردند. هنگامی که مدرّس به باغ ملّی رسید، رضاخان و عدّهای دیگر از وی استقبال کردند و رضاخان به شرح و توصیف پرداخت. سپس در چادری نشستند.