شخصی از حضرت علی (علیه السلام) پرسید: حکمت دو سجده در نماز چیه؟ حضرت فرمودند: سجده اول یعنی «خدایا منو از این خاک آفریدی» وقتی سر برداشتیم یعنی «از همین خاک منو بیرون آوردی» و اینکه بار دوم سر به خاک میذاریم یعنی «خدایا منو به این خاک بر می گردونی» و چون دوباره سر از سجده بر میداریم یعنی « و از همین خاک دوباره بیرون می آوری ام.»
سعید بن جُبَیر از ابن عباس پرسید: چرا پیغمبر نماز ها رو با هم خواند؟
گفت: أرادَ ان لا یَحرجَ أحَداً مِن اُمَّتِه. » تا هیچ یک از امتش به زحمت نیفتد.
ما افتخار میکنیم كه بانوان و زنان پير و جوان در صحنه هاى فرهنگى اقتصادى و نظامى، حاضر و همـدوش مردان يا بهتر از آنان در راه تعالى اسلام و مقاصد قرآن فعاليت دارند… و آنان كه توان جنگ دارند… براى دفاع از اسلام و كشور اسلامى [که از واجباتِ مهم است] شركت کردند…
مولوی اهل تسنن بهم گفت: چرا شما شیعه ها نمازِ ظهروعصر و مغرب عشا تونو باهم میخونید؟! در صورتیکه پیغمبر فقط در موقع سفر یا خطر اجازه داده باهم بخونیم!
گفتم چون کتابهای شما رو با دقت خوندم. تعجب کرد!!
کسی که خیالش از خودش راحت باشه، معلومه که به عیب گرفتن از دیگران مشغول میشه! البته باید توجه داشت که “عیب جویی” با “تذکر دادن” فرق داره! و فرقش در نوع انتقال مطلب، قابل احساسه…
عراقی های بعثی، تعدادی از بچه ها رو به زور بردن سر کار. گفته بودن بهتون حقوق هم میدیم، ولی نگفته بودن که بناست چه کاری انجام بدن. بچه ها وقتی به محل میرسن می بینن عراقی ها بساط «بلوک زنی» پهن کردند. «همه میدونستن که زدن بلوک، کمک به خط دشمنه» سنگرهاشونو محکم میکنن. وقتی فرمانده عراقی دستور میده که بچه ها مشغول بشن، هیچکی پا پیش نمیذاره! شیپور تهدید نواخته میشه!
بـدنت را برای خود نگه دار
و ذهنت را به من بسپار
که بدن های زیبـا بسیارند اما
. ذهـــن های زیبـا انگشت شمار …
« خدا از بنده ای که در بین همراهان برای خودش امتیازی قائل باشه بیزاره! » محال بود به کاری مشغول باشیم و پیامبــر قسمتی از اون کار رو به عهده نگیرند.
شما بهعنوان یک انسان مسلمان، مؤمن، صاحب فکر، باید نگاه کنید، تکلیفتان را احساس کنید، تحلیل داشته باشید؛ نسبت به اشخاص، نسبت به جریانها، نسبت به سیاستها، نسبت به دولتها، موضع داشته باشید، نظر داشته باشید.
اینجور نیست که شما باید منتظر بمانید، ببینید که رهبرى دربارهى فلان شخص، یا فلان حرکت، یا فلان عمل، یا فلان سیاست چه موضعى اتخاذ میکند که بر اساس آن، شما هم موضعگیرى کنید؛ نه، اینکه کارها را قفل خواهد کرد.
فرض کن پدرت نصف شب، در اتاقت را باز کرده و انگار نه انگار در خواب ناز هستی، بیدارت می کند و می گوید: بلند شو و ماشین را بشوی!!
چرا من؟ چرا نیمه شب؟ مگر فردا را از ما گرفته اند؟ اصلا به من چه؟ مگر ماشین را به من می دهی که رانندگی کنم که حالا بشویم؟ و آنقدر حق را به خودت می دهی که قسم می خوری عمرا اگر بلند شوم… محال است… اصلا خودش بشوید…
امام صادق در پاسخ به جابر جُعفی که پرسید: « فرج شما چه وقت خواهد بود؟» فرمودند: «هیهات! هیهات! فرج ما نخواهد رسید تا اینکه شما غربال شوید، سپس غربال شوید، سپس غربال شوید(سه بار تکرار کردند، بعد فرمودند) تا ناخالصی ها از بین برود و خالص ها باقی بمانند.»
حضرت علی فرمودند: بخاطر حفظ اسلام، وحدت..
ابوسفیان گفت: بر پدر وحدت!!
(جسارت نشه ها! قصد انتقال گوشه ای از تاریخ بود!)
همین دیگه.
اصلنم به ما ربطی نداشت!!!
حرف از کارای خوب و بد بود که
مُفَضّل از ته دل آهی کشید…
– حیف… حیف که عمل ما ضعیفه!
او چند دَه دور، نهج البلاغه رو خونده! من چطور !!!
آقای قرائتی میگفت : او خطبه ای رو بیش از هزار بار خونده و هر بار گفته تنم لرزید… من چی؟!!!
بنده ی به ظاهر شیعه! حرف های ایشون رو درباره ی حضرت علی با جان و دل خریدارم… و درباره ی شیعه یا سنی بودنش هم هیچ احساس تعصبی ندارم
چرا که او با آثاری که بجای گذاشته
اگه شیعه نباشه
پس قطعا من شیعه نیستم و فقط علی بازی میکنم!!!
ﺗﺎ ﺣﺎﻻ ﺩﻧﺪﻭﻥ ﭘﺰﺷﮑﯽ ﺭﻓﺘﯿﺪ…؟!
ﺍﻭﻝ ﺩﮐﺘﺮ ﭼﻨﺪ ﺗﺎ ﺳﻮﺯﻥ ﻣﯿﺰﻧﻪ ﺗﻮ ﻟﺜﻪ ﺗﻮﻥ، ﺑﻌﺪ ﺍﻭﻥ مَتّــه ﺭﻭ ﻣﯿﮕﯿﺮﻩ ﺩﺳﺘﺶ… ﺑﻌﻀﯽ ﻭﻗﺘﺎ ﺍﺯ ﺷﺪّﺕ ﺩﺭﺩ ﺩﺳﺘﻪ ﻫﺎﯼ ﺻﻨﺪﻟﯽ ﺭﻭ ﻣﺤﮑﻢ ﻓﺸﺎﺭ ﻣﯿﺪﯾﻢ ﻭ ﺍﺷﮏ ﺗﻮ ﭼﺸﻤﺎﻣﻮﻥ ﺟﻤﻊ ﻣﯿﺸﻪ!
ﭼﺮﺍ نمیزنین ﺗﻮ ﮔﻮﺷﺶ؟؟ ﺍﯾﻦ ﻫﻤﻪ ﺩﺭﺩ رﻭ ﺗﺤﻤﻞ می کنید، ﺍﯾﻦ ﻫﻤﻪ ﺳﻮﺯﻥ ﻭ مَتّــه ﻭ ﺍﻧﺒﺮ ﻭ … ﺧﺐ بهش ﺍﻋﺘﺮﺍﺽ ﮐﻨﯿﺪ! ﭼﺮﺍ ﺍﻋﺘﺮﺍﺽ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﯿﺪ؟! ﺗﺎﺯﻩ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﯾﻢ ﺑﯿﺎﯾﻢ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﻣﯿﮕﯿﻢ: ﺁﻗﺎﯼ ﺩﮐﺘﺮ ﺑﺒﺨﺸﯿﺪ ﻭﻗﺖ ﺑﻌﺪﯼ ﮐﯽ هستش؟ ﹏ !!!