ابليس باز هم از مأموريتی برمیگشت
ابليس باز هم از مأموريتی برمیگشت
خوشحال بود… پرسيدند:
فرمانده! گمراه كردن آدما چه فايده اى داره؟
ابليس جواب داد: امامشون كه بياد، عمر ما تموم میشه!
اینها رو كه غافل كنيم امامشون ديرتر میاد!
ابليس باز هم از مأموريتی برمیگشت
خوشحال بود… پرسيدند:
فرمانده! گمراه كردن آدما چه فايده اى داره؟
ابليس جواب داد: امامشون كه بياد، عمر ما تموم میشه!
اینها رو كه غافل كنيم امامشون ديرتر میاد!
من پَریروزا رفتم بازار، دیدم حَمّالها واسه کشیدن بار، دعواشون شده
جَنــگ میکردنـــد حمّالان پَریر تو مَکِش، تا من کِشم حَملش چو شیر
همدیگه رو کنار میزدند تا بار رو بردارند! حالا اینهمه دعوا برا چی بود؟!
زٰآن که زٰان رَنجِش، همی دیدند «سـود» بـار را هر یک ز دیگر می ربـــود
روزی حضرت موسی بر مردی میگذشت و او را در حال گریه دید. بعد از مدتی موسی برگشت و همچنان او را در حال گریه دید، عرضه داشت: «خدایا این بنده ی توست که از ترس تو گریه میکند» خداوند فرمود: اگر مغز او همراهِ اشکِ چشمش بیرون آید او را نمیبخشم چون در او محبت دنیاست! ۱
هرگز پيشنهاد صلح از طرف دشمن را كه خشنودی خدا در آن است رد مكن، كه آسايش رزمندگان، و آرامش فكری تو، و امنيّت كشور در صلح تأمين می گردد.
لكن زنهار زنهار از دشمن خود پس از آشتی كردن، زيرا گاهی دشمن نزديك می شود تا غافلگير كند، پس دور انديش باش، و خوشبينی خود را متّهم كن. حال اگر پيمانی بين تو و دشمن منعقد گرديد، يا در پناه خود، او را امان دادی، به عهد خويش وفادار باش، و بر آنچه بر عهده گرفتی امانت دار باش، و جان خود را سپر پيمان خود گردان، زيرا هيچ يك از واجبات الهی همانند وفای به عهد نيست…
بانوی چادری
چادرت
رمز ورود به حریم توست!
رمز ورودت با آرایش ،هک میشود!
با خنده های بلند، هک میشود!
هیچ کس به من نگفت
که در دوران غیبت شما، وظایفی دارم از جنس عشـــــــق…
کاش بهتر می فهمیدم امام، امام است چه ظاهر چه غائب! و تو امام منی…
شمر را دستگیر كردند و نزد مختار آوردند. مختار دستور داد گـردن او را زدند و جسدش را در دیگ روغن جوشیده افكندند و یكى از یاران مختار با پاى خود سر شمر را لگد مىكرد.
روزى حضرت اميـــر(عليهالسّلام) از جلوی مغازه قصّابى ای مىگذشت و قصاب که گوشت خوبی داشت، گفت: ای اميرالمومنين! گوشت خوبى دارم مقدارى بخرید؟ امام فرمودند: پول آماده اى ندارم. عرض کرد: آقا من صبر میکنم تا هر وقت داشتيد بدهيد؟
حضرت فرمودند: من بر خوردن گوشت صبر مىكنم.
آموزش آداب مسجد به کودکان و نوجوانان
سلام
سلام چه خوب وزیباست / غنچه ی روی لبهاست
به مادر و به پدر / به خواهرو برادر
به هر که روبروییم / اول سلام گوییم
خانمی گفت:گـاهـی کـه چـادرم خـاکـی میشـود …
از طعنــه هــای مــردم شـهــر …
یاد چفیـه هـایی می افتـم …
که برای چادری ماندنم …
خــونـی شدند …!
از زمانی که پای ماهواره به خونه های مردم ایران باز شد، آمار طلاق سه برابر شده!!! آلودگی به مواد مخدرِصنعتی چند برابر شده!!! سبک زندگی! کاهش روابط خانواده! ریخته شدن قبح گناه و فساد! بلوغ زود رس! سطحی شدن افکار! چشم و هم چشمی های فراااااوان! تفرقه بین مذاهب! بالا رفتن سطح هیجان! خشونت طلبی! بی بند و باری! ضربه به تولید ملی! مصرف گرایی، اسراف! ….
لا يُحِبُّ اللَّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ
خدا دوست نداره كسى، بديها (ى شخصی ديگران) رو اظهار كنه!
هر شب ز غم دوری تو خواب ندارم
فکر دل من کن که دگر تاب ندارم…
زمانی علمای اهل تسنن مرحوم علامه امینی (صاحب کتاب الغدیر) را برای صرف شام دعوت می کنند. اما علامه امینی امتناع می ورزد و قبول نمی کند . آنها اصرار می کنند که علامه امینی را به مجلس خود ببرند.
به علت اصرار زیاد علامه امینی دعوت را می پذیرد و شرط می گذارد که فقط صرف شام باشد وهیچ گونه بحثی صورت نگیرد آنها نیز می پذیرند. پس از صرف شام یکی از علمای اهل سنت که در آن جمع زیادی از علما نشسته بود (حدود ۷۰ الی ۸۰ نفر) می خواست بحث را شروع کند که علامه امینی گفت : قرار ما این بود که بحثی صورت نگیرد