منصور (حاکم ستمگر عباسی) فرد بی گناهی رو به نام داوود زندانی کرد و تصمیم داشت اونو به قتل برسونه! مادر داوود که از همه جا نا امید شده بود به امام صـــــــادق علیه السلام پناه برد و از ایشون راه چاره خواست.
همون ابتدای ظهور
امام زمان (ارواحنا فداه)
از سیصدوسیزده نفر (یاران ویژه اش) تعهد میگیره، که:
امام صادق علیه السّلام فرمودند:
(روز قیامت) زن زیبا را که به خاطر زیبایی اش در فتنه افتاده است، و فریب زیبائی اش را خورده (و به بی حجابی و بی عفتی و گناه آلوده شده)، برای حساب می آورند.
گفتم: آقا تعارف نداریم که! من خودمو یه آدم تحصیل کرده میدونم، ضمنا واسه جامعه هم فایده داشتم، نماز و روزه و واجباتم که دارم، حالا “من چطور خودمو از اون معتاد یا آدم فاسد بهتر ندونم؟!”
گفت: آیا احتمال میدی همون معتاد یا فاسد، تو زندگیش کارای خوبی هم کرده باشه؟ جوانمردی، کمک به دیگران…
گفتم: خب بله
محمدرضا از بچه گی ضعيف بود. “دكتر ايادی” هميشه به من اطمينان میداد كه جای نگرانی نيست و موضوع مريضی محمدرضا به خاطر شيطنت های زياد او و ضعف قوه باء است! خدا لعنت كنه “اسدالله علم” رو كه برای محمدرضا بساط شيطنت درست میکرد و باعث تحليل رفتن قوه پسرم ميشد…! به هرحال پسرم شاه بود و اگه شاه از شاه بودنش لذت نبره و شاهی نكنه چه بكنه؟!
حضرت علی فرمودند: بخاطر حفظ اسلام، وحدت..
ابوسفیان گفت: بر پدر وحدت!!
(جسارت نشه ها! قصد انتقال گوشه ای از تاریخ بود!)
همین دیگه.
اصلنم به ما ربطی نداشت!!!
در که کاملا باز شد، پیرزنی دیدم نشسته بود کنار یه کیسه نایلون ِخونی ِسیاه و قطعه قطعه گوشتها رو بو میکرد و می گذاشت کنارش…
خشکم زده بود!!!
پیرزن آروم مشغول کارش بود؛ بعضی گوشتها رو بیشتر از بقیه بو میکرد!
ﺭﻭﺯﯼ ﺳﻠﻄﺎﻥ ﺧﺪﺍ ﺑﻨﺪﻩ ﺗﺼﻤﯿﻢ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﻩ ﮐﻪﺗﺸﯿﻊ ﯾﺎ ﺗﺴﻨﻦ ﺭﻭ ﻣﺬﻫﺐ ﺭﺳﻤﯽ ﮐﺸﻮﺭ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏﮐﻨﻪ. ﻗﺮﺍﺭ ﺷﺪ ﺍﺯﻋﻠﻤﺎﯼ ﺗﺸﯿﻊ ﻭ ﺗﺴﻨﻦ ﺩﻋﻮﺕ
ﮐﻨﻪ ﮐﻪ ﺑﺎﻫﻢ ﻣﻨﺎﻇﺮﻩ ﺍﯼ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻨﺪ. ﺩﻭﯾﺴﺖﻧﻔﺮ ﺍﺯ ﻋﻠﻤﺎﯼ ﺍﻫﻞ ﺳﻨﺖ ﺁﻣﺪﻧﺪ ﻭﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻋﻠﻤﺎﯼ
ﺷﯿﻌﻪ ﮐﻪ ﺁﻥ ﻋﺎﻟﻢ ﺷﯿﻌﻪ ﻋﻼﻣﻪ ﺣﻠﯽ ( ﺭﻩ ) ﺑﻮﺩ.
لباسهای خیس به تنمون سنگینی میکرد…
همهمه ی بسیجی ها میان رعد و برق و شر شر باران گم شده بود…
گونی هایی رو که عراقی ها پله وار ، زیر کوه چیده بودنداز گل و لای لیز
شده بود و اسباب دردسر…
بسم الله الرحمن الرحیم نامه اى است از حسين بن على [ علیه السلام ] به گروه بسيار مؤمنين و مسلمين :
اما بعد، نامه هاى شما را آخرين فرستادگان شما يعنى هانى و سعيد براى من آوردند .آنچه كه براى من شرح داده و يادآور شده ايد دريافتم . سخن اكثريت شما اين بود كه ” براى ما امام و پيشوايى نيست و گفته ايد كه به سوى شما حركت كنم ، و به اين وسيله خداوند ما را بر حق و هدايت گرد آورد ”
بگذار دوباره جمعه را صرف کنیم؛
ندبه، گریه، عهد، فرج… باز گناه…؟!
* خداوند گنجایش زمین و منابع آن را برای بشریت تا ابد تضمین کرده
* توصیه پیامبــر به ازدیاد نسل، در زمان رفاه مسلمین نبود
* زن با هر فرزند، ضریب خدمات خود را به جامعه بالا می برد
* کنترل جمعیت از دیدگاه اســـلام و قـرآن
کفتربازی همسایه ی ما بود. تمــــــام همسایه ها از دستش در عذاب بودند. ازش شکایت کردیم. چندبار بازداشتش کردند. چند بار هم کبوترهاش رو سر بریدند! باز دست بردار نبود. همسایه ها از من به عنوان کاسب مذهبی محله خواستند باهش صحبت کنم. بهش گفتم: تو دیوانه ای؟! چرا دست بردار نیستی؟ برگشت گفت: میدونی؟ من عاشقم، عشق کبوترهام وجودم رو گرفته؛ همه ی وجودم شده کبوتر! پر که میزنن منم پر میزنم! چشم و دلم با اونا پرواز میکنه…
دوستی دارم به نام سجاد.ف – ۱۷ ساله.
می گفت یه روز پدرم با دیش و رسیور اومد خونه!!
منم یواشکی رفتم روی پشت بوم و اِل اِن بی رو با یه چیزی سوراخ کردم، وقتی پدرم متوجه شد که ال ان بی خراب شده، رفت یه دونه دیگه خرید و گذاشت جای قبلی!
شمر را دستگیر كردند و نزد مختار آوردند. مختار دستور داد گـردن او را زدند و جسدش را در دیگ روغن جوشیده افكندند و یكى از یاران مختار با پاى خود سر شمر را لگد مىكرد.