شب همیشه در حال مطالعه خوابشان می برد.

– یعنی شاید بگویم هیچ استثنایی نداره – شب همیشه در حال مطالعه خوابشان می برد.
خود من هم همینطورم، نه اینکه وسط مطالعه خوابم ببرد، مطالعه می کنم تا خوابم می آید؛ کتاب را می گذارم و می خوابم…

در جاده ای حرکت می کنیم، تابلویی توجهمون رو جلب میکنه…

در جاده ای حرکت می کنیم، تابلویی توجهمون رو جلب میکنه. پیاده می شیم، ابعاد مختلف تابلو رو بررسی می کنیم. ارتفاعش رو اندازه می گیریم، همچنین طول و عرضش رو. ترکیب رنگ های روی تابلو چقدر جالبه و کلی روش فکر می کنیم. یادداشت هایی از مطالعات تابلوشناسی(!) برداشته، سوار می شیم حرکت می کنیم و چند لحظه بعد سقوط میکنم در درون یک درّه!

این تسبیح ما، ریشه اش به اون نخ پشمی برمیگرده…

بعد از اینکه پیامبر به حضرت زهرا تسبیحات رو یاد دادند

حضرت زهرا اومد خونه، یک نخ خاصی برداشت (شاید نخ پشمی بود) ۳۴ تا گره زد با فاصله مثلا یک سانت یک سانت، تا عددش یادش نره، بعد گاه و بیگاه می نشست این گره ها رو از دستش رد میکرد (مثل ما که تسبیح رد میکنیم) و ذکر میگفت…

عاقبت ابلیــس!

امام صادق فرمودند: آیا گمان کرده ای که این روز، روز قیامته؟! خداونـد تا روز قیام قائــم ما، به شیطان مهلت داده است. وقتی حضرت مهـــدی (عج) را مبعوث کند و به او اجازهٔ قیام دهد آن حضرت به مسجد کوفه می‌رود، در آن هنگام شیطان در حالیکه با زانوان خود راه میرود به آنجا می‌آید و می‌گوید: ای وای بر من از امروز!
حضرت مهـــدی(عج الله) او را به هلاکت می‌رساند و آن هنگام «وقت معلوم» است که مهلت شیطان به پایان می‌رسد.

ذره ای شیرین از معـــراج…

ما بسیاری از جزئيات معراج رو خبر نداريم. يکی از مشاهدات پيامبر در آسمانها «ديدن انبياء» بود. پيامبر در آسمان اول حضرت آدم، در آسمان دوم حضرت عيسی، در آسمان ششم حضرت موسی و در آسمان هفتم حضرت ابراهيم را ديد. وقتی ایشان به هر کدام از پيامبران می‌رسيد آنها اظهار ارادت می‌کردند و خوش آمد می‌گفتند.

عــینــک شاه ، عــینــک اِمام

…حالا این دو عینک روی میز شماست، هر کدام را که می‌پسندید بردارید و بر چشم بزنید…
[شاه]
“ملکه فُوزیه و ملکه ثُریا به دفعات شاه را تهدید کردند که اگر به زن‌بارگی خود در محافل خصوصی ادامه دهد از او جدا خواهند شد” (ماروین زونیس،شکست‌شاهانه،ص۱۰۸)
[امام]
“اسلام خواسته است زن مَلعَبه دست مرد نباشد، اسلام خواسته است زن و مرد ّحیثیّت انسانی‌شان محفوظ‌ باشد” (صحیفه‌امام،ج۵،مصاحبه با‌نشریه‌لبنانی‌اَمَل)

الهی نامه …

خــــدایـا !
به آنچه دادی تشکـر
به آنچه ندادی تفکـر
به آنچه گرفتی تذکـر
که داده ات نعمـت
نداده ات حکمـت
و گرفته ات امتحـان است

آیا می دونید چرا خوردن «خون» حرومه؟

“خون” ماده ای کاملا آماده ست برای پرورش انواع میکروبها ⇜ تمام میکروب ها که وارد بدن میشن به خون حمله میکنن و اونجا رو مرکز فعالیت خودشون قرار میدن❢ به همین دلیل «گلبول های سفید» که سربازان کشور تن انسان به حساب میان، دائما در منطقه خون، پاسداری میکنند تا میکروب ها به این سنگر حساس [که به تمام مناطق بدن ارتباط داره] راه پیدا نکنند.

ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﻣﻌﺮﮐﻪ ﺍﯾﺴﺖ؛ ﺳﺮ ﻓﺮﺻﺖ ﺑﺨﻮﻧﯿﺪ… (کربلا؛ ۱۳۷۵ سال بعد)

ﺷﻤﺮ ﯾﮏ ﻗﻠﻮﭖ ﺍﺯ ﻧﻮﺷﺎﺑﻪ ﺭﺍ ﺧﻮﺭﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ: ﻫﻤﯿﻦ ﻣﻮﻧﺪﻩ ﻣﻦ ﻭ ﺗﻮ ﻣﺪﺍﺣﯽ ﮔﻮﺵ بدﯾﻢ ! ﻋﻤﺮﺳﻌﺪ ﺑﯽﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ ﺑﯽﺭﻏﺒﺘﯽ ﺷﻤﺮ ﺳﯽﺩﯼ ﺭﺍ ﺩﺭﻭﻥ ﺩﺭﺍﯾﻮ ﮔﺬﺍﺷﺖ ﻭ
ﺍﺳﭙﯿﮑﺮ ﺭﺍ ﺭﻭﺷﻦ ﮐﺮﺩ . ﭼﻨﺪ ﻟﺤﻈﻪ ﺑﻌﺪ ﺻﺪﺍﯼ ﮔﻨﮓ ﺣﺴﯿﻦ ﺣﺴﯿﻦِ ﮐﺴﯽ ﺍﺯ ﺍﺳﭙﯿﮑﺮ ﭘﺨﺶ ﺷﺪ . ﺷﻤﺮ ﺑﻘﯿﻪ ﻧﻮﺷﺎﺑﻪ ﺭﺍ ﺳﺮ ﮐﺸﯿﺪ ﻭ ﭘﺮﺳﯿﺪ: ﺍﯾﻦ ﺩﯾﮕﺮ ﮐﯿﺴﺖ؟
– ﺗﺎﺯﻩ ﻭﺍﺭﺩ ﺍﺳﺖ . ﺍﻣﺴﺎﻝ ﻋَﻠَﻤَﺶ ﮐﺮﺩﯾﻢ . ﺑﻪ ﺑﭽﻪ ﻫﺎ ﮔﻔﺘﻢ ﺭﻭﺵ ﮐﺎﺭ ﮐﻨﻨﺪ .
– ﺑﻪ ﺟﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻭﺻﻞ ﻧﯿﺴﺖ؟
– ﻧﻪ … ﻧﻪ ﺍﺳﺘﺎﺩﯼ ﻧﻪ ﭼﯿﺰﯼ . ﺧﻮﺩﺵ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻪ ﺩﺭﺩ ﻣﺪﺍﺣﯽ ﻣﯽ ﺧﻮﺭﺩ .
ﻋﻤﺮﺳﻌﺪ ﻧﯿﺸﺨﻨﺪ ﺯﺩ ﻭ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺩﺍﺩ: ﺍﺗﻔﺎﻗﺎ ﻣﺎ ﻫﻢ ﻫﻤﯿﻦ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺭﺍ ﺩﺍﺭﯾﻢ .

سقف کعبه را از نزدیک ببینید .

قطعا تا به الان سقف کعبه را از نزدیک ندیده اید این تصویر را به صورت پانوراما هدیه به شما.. اگه دوست دارید از پشت بام خانه کعبه صحن مقدس مسجدالحرام رو ببینید

ابليس باز هم از مأموريتی برمیگشت

ابليس باز هم از مأموريتی برمیگشت
خوشحال بود… پرسيدند:
فرمانده! گمراه كردن آدما چه فايده اى داره؟
ابليس جواب داد: امامشون كه بياد، عمر ما تموم میشه!
اینها رو كه غافل كنيم امامشون ديرتر میاد!

? عااااشقونه…

سلطان محمود به غلامش أیاز، ابراز علاقه ی زیادی می کرد و درباریان درک نمی کردند چرا. روز عیـــد رسید. سلطان نشسته و به درباریان اجازه داده که هر چه می خواهند درخواست کنند. از وسیله و زمین و خونه و باغ… درخواست می کردند و او عطا می کرد. عجب عیـــدی بود!
بعد از همه، نوبت به أیاز رسید که کنار سلطان نشسته بود. …

زن زیبا و قاضی… (داستان زیبا)

زن زیبا و قاضی… قاچاقچی بزرگی رو اعدام کردند. به دلائل قانونی، جسدش رو تحویل نمیدادند که مراسم بگیرند. همسر این قاچاقچی که بسیار زیبا بود به دادگاه اومد تا به هر طریقی شده بدن رو تحویل بگیره! اونقدر زیبا بود که در برخورد اول، دل بعضیها رو بُرد تا رسید به قاضی. به قاضی […]

اگه خودمونو عالم و دانشمند میدونیم، بســم الله.

چند تا دستشویی بود، وارد شدم دیدم دستشویی اول کثیفه، رغبت نکردم. به دستشویی بعدی رفتم، در همین حین دیدم آقایی عرقچین به سر، وارد دستشویی اول شد! آستین بالازد و با شیلنگ آب اونجا رو تمیز کرد. دقت کردم ببینم کیه! سبحان الله… آقا سید روح الله بود!
چند روز بعد قرار بود از نوفل لوشاتو حرکت کنیم بسمت ایران و اون استقبال میلیونی…۱