«دیوث » سئوال یا شبهه ؟!

بعضیا میگن “دیوث” فحشه و معصوم فحش نمیده… مثلا: از حضرت رســـول پرسیده شد دیوث کیست؟ فرمودند: آن کسی که زنش زنا میدهد و او به این عمل همسرش آگاه است (و در جایی دیگه آمده: آن کس که زنش زنا میدهد و او خود را به جهالت می زند!) پاسخ: (جُدا از اینکه اصل […]

«مَن جاءَ بِالحَسَنَه» یعنی چی؟

گفتم: آقا تعارف نداریم که! من خودمو یه آدم تحصیل کرده میدونم، ضمنا واسه جامعه هم فایده داشتم، نماز و روزه و واجباتم که دارم، حالا “من چطور خودمو از اون معتاد یا آدم فاسد بهتر ندونم؟!”
گفت: آیا احتمال میدی همون معتاد یا فاسد، تو زندگیش کارای خوبی هم کرده باشه؟ جوانمردی، کمک به دیگران…
گفتم: خب بله
گفت: احتمال میدی بعضی از کاراش، اونقدر پاک و مخلصانه بوده که خدا قبـــول کرده باشه؟
گفتم: خب؟!

عاقبت ابلیس!

در بعضی روايات «وقت معلوم» رو زمان ظهور دانسته اند و آن زمان، وقت شيطان تموم ميشه، (درواقع) موقع ظهور و رجعت ائمه که دين گسترش پيدا ميکنه، موانع دين که يکی شيطان است کم میشه.
بعد از شيطان هنوز هوای نفس هست که باعث تحريک انسان به گناه بشه. البته گناهایی که بطور فراگير ظلمی رو بوجود نياورند، زيرا آن زمان، زمان عدل است.

از چه زمانی مردم به مجتهد و فقیه رجوع میکردند؟

از چه زمانی مردم به مجتهد و فقیه رجوع میکردند؟ آیا در زمان پیامبر(صلی الله علیه و آله) هم بوده؟
خداوند می فرماید: عده ای بروند در دین تفقه کنند و آگاهی خوبی پیدا کنند، بعد برگردند و برای مردم توضیح بدهند و آنها رو نسبت به معارف اسلامی آشنــا کنند و آنها رو إنذار کنند.

ای سراپا الماس، قدر خود را بشناس …

خیلی می ترسید؛ می ترسید مبادا دزد به خونه اش بزنه و همه ی دارایی اش رو یک شبه به تاراج ببره! واسه همینم توخونه اش دزدگیر نصب کرده بود با درهای آهنی و قفل های ضد سرقت. هیچ دزدی جرأت نداشت به خونه اش قدم بگذاره… اما اون شب دزد به سراغش اومد و همه ی دار و ندارش رو برد!!! صبح نشده بود که همه ی اهل محل فهمیدن داستان فرار پسرغریبه با دخترش رو…

این جریان در تلویزیون اسرائیل و روزنامه “هاآرتص” صهیونیستها منعکس شد.

سه نفر از رزمنده های مقاومت اسلامی رو دیدم که آهسته داشتند به سمت ما نفوذ میکردند تا سربازامون رو غافلگیر کنند.
به نظرم اومد اونا هدفهای بسیار آسونی هستند، لذا همین که خواستم هدفگیری کنم و بطرفشون شلیک کنم، ناگهان با مردی سوار بر اسب و شمشیر به دست مواجه شدم که ضربه ای به من وارد کرد و از نظرم دور شد!! ….خیلی وحشت زده شده بودم!!!

پگی خانم بعد از ۱۴ سال رفت! (غرب زدگی)

زمستون سال گذشته یکی از بازیگرای مشهور، عکس سگش رو تو یکی از شبکه های اجتماعی گذاشت و زیرش نوشت: «دختر قشنگ من، ادری خانم! با معرفت ترین و مهربون ترین حیوون جهان. مگه من مرده باشم کسی به این بچه حرف بدی بزنه…»

گوشه ای از وصیتنامه الهی سیاسی امام (ره) …

شما اين متن را قبل از مرگ من نمی‌خوانيد، ممكن است پس از من بخوانيد، در آن وقت من نزد شما نيستم كه بخواهم به نفع خود و جلب نظرتان، براى كسب مقام و قدرتى با قلب هاى جوان شما بازى كنم…

اندر احوالات استخاره…

استخاره های ممنوع:
برای آینده نگری، شفا گرفتن، قبولی در امتحان، گرفتن حاجت، فال گیری، پیش بینی آینده، ترک واجب، انجام حرام؛ استخاره کردن ممنوعه و غلط! همچنین برای ازدواج یا طلاق، قبل از تحقیق و مشورت نمیشه استخاره کرد!

چرا من مرگ رو دوست ندارم؟

در یک روز تعطیل، یکی از سرمایه داران تهران به دور از چشم مردم و بدون اطلاع خانواده میره به اتاق کارش (اتاق پشتی مغازه اش) تا پول هاش رو بشماره! شروع میکنه به شمردن اسکناس ها… در آخر، وقتی میخاد بیاد بیرون، می‌بینه در رو بسته و کلید رو پشتِ در جا گذاشته!! اتفاقا چند روز تعطیلی هم بود و او در کنار میلیونها تومن پول مُرد…

فتنه ها از کجا شروع شد؟ و به کجا ختم خواهد شد؟

شیطان خواست آدم، مطرود بشه اما…
قابیل خواست نامی از هابیل باقی نَمونه ولی…
برادران برای یوسف، چاه خواستند اما…
ذلیخا درهارو بست هیچکس نفهمه، ولی…
فرعون چندین هزار طفل کشت تا موسی متولد نشه، اما…

گوشه ای از ازدواج “محمدرضاشاه با فوزیه”

# عقد در قاهره (مصر) – عروسی در تهران (ایران)
# رضاشاه(پدر محمدرضا) دستور داد در مسیر راه آهن، همهٔ خونه های روستایی رو رنگ سفید بزنن و به اصطلاح مسیر عروس و خانواده اش رو نو سازی و تر و تمیز کنن..

# در جاهایی هم که قطار از شهر رد میشد طاق نصرت هایی با شکوه بستند و پارچه های خوش آمدگویی و مبارکباد آویزون کردن..
# میهمانان عروسی حدود هزار نفر یا بیشتر بودن… به همین خاطر از آلمان چند نفر متخصص برگزاری مهمونی استخدام کردن که به تهران اومدن و سور و سات مهمونی رو فراهم کردن..

زندگی شهد گل است

زندگی شهد گل است
زنبور زمان میخوردش
آنچه میماند
عسل خاطره هاست…

….درمــان.. ِ ..حســادت…

۱. فلانی از ما بهتره، واسه همینم آدمای زیادی اطرافش هستند؛ حالا یا علم خوبی داره، یا صدای زیبایی داره، یا چهرهٔ قشنگی داره یا هر چی دیگه…)، «ما چشم دیدنش رو نداریم!» و اینکه من دلم نمیخاد ببینمش یعنی حسادت!
[راه حل] باهش مشورت کنیم و ازش در کارهامون کمک بخواهیم.