اگر حاکم جامع الشرائط، حکمی صادر کند، هیچ کسی حق نقض و مخالفت با آن را ندارد؛ حتی اگر مجتهد باشد» این مسئله مورد قبول همهٔ فقهاست، از جمله: آیات عظام خوئی، گلپایگانی، اراکی.
تصویر دستخط ۲۰نفر از مجتهدین در تایید «اطاعت ازحکم حاکم شرعی
کسی نگفته که در این مملکت، دزد و گرگ و … نداریم، که داریم و اگر هم هست یک دلیلش به خاطر بی کفایتی امثال ما بوده (ببخشیدا دور از جون شما) که رشد نکردیم، قدرت نشدیم، از اوقاتمون بهره برداری نکردیم، خوش گذرونی کردم، تنبلی کردیم و حتی در انتخاب مون دقت نکردیم، از اسلام نخوندیم، از معنای صحیح توحید و عدل و نبوت و امامت و دوران غیبت نخونده و نشنیده ایم، از ادیان دیگه اطلاع میدانی نداریم، از مردمشون، بیشتر مردم منابع اصیل رو نمیدونند و جواب ساده ترین سئوالات اعتقادی و یا تاریخی رو نمی دونن…
بعد توقع داریم چی بشه؟؟
فردی خدمت امام باقر(علیهالسلامـ) اومد و گله کرد که چرا شما قيام نمیکنيد؟ ما هزاران شمشيرزن داريم. امام پرسيدند: آيا اين افراد به مرحله ای رسيده اند که اگر برادر مسلمانشان بدون اطلاع، پولی از جيب شان برداره، ناراحت نشن؟ گفت: نه. امام فرمودند: کسی که حاضر نيست از پولش بگذره چطور جونش رو فدا میکنه؟!
❶ ﺩﺭ ﭘﻮﺷﻴﺪﻥ ﺧﻄﺎی ﺩﻳﮕﺮﺍﻥ، ﺷﺐ ﺑﺎﺵ
❷ ﺩﺭ فروتنی، ﺯﻣﻴﻦ ﺑﺎﺵٔ
❸ ﺩﺭ ﻣﻬﺮ ﻭ دوستی ﺧﻮﺭﺷﻴﺪ ﺑﺎﺵ
❹ ﺩﺭ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﺧﺸﻢ ﻭ ﻏﻀﺐ، ﮐﻮﻩ ﺑﺎﺵ
❺ ﺩﺭ ﺳﺨﺎﻭﺕ ﻭ ﻳﺎﺭی ﺑﻪ ﺩﻳﮕﺮﺍﻥ، ﺭﻭﺩ ﺑﺎﺵ
❻ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ ﺁﻣﺪﻥ ﺑﺎ ﺩﻳﮕﺮﺍﻥ، ﺩﺭﻳﺎ ﺑﺎﺵ
شیطان در ملاقات خود با حضرت يحيى عرض كرد: من جزو ملائكه بودم و چهار هزار سال سرم را از يك سجده بر نداشتم؛ ولى عاقبتم اين شد كه از صفوف ملائكه بيرون شدم و مطرود و مردود و ملعون درگاه حق تعالى گرديدم
میگه: دعا کردم مستجاب نشده
به قیافه اش نگاه میکنیم می بینیم؛ شیش تیغه! چپه تراش! سیبیل چخماقی! گردنبند طلا…
با خودمون میگیم: رد شدن دعای اون که تعجبی نداره!
(اما رد شدن دعای ما تعجب داره!!)
این همان عُجب است!!
یه وقتی یه کسی تو رو می بخشه اما یادش نمیره که فلان خطا رو کردی و همیشه یه جوری نگات می کنه که تو می فهمی هنوز یادش نرفته یه جورایی انگار که سابقه بدت رو مدام به یادت میاره. ولی یه وقتی یه کسی تو رو می بخشه و یک طوری فراموش می کنه انگار نه انگار که تو خطایی رو مرتکب شدی. اصلا هم به روت نمیاره. به این نوع بخشش میگن صَفح.
هم سینه میزنند
هم غم و غصه از سینه ای دور میکنن
هم پا برهنه می شوند
هم پای برهنه ای رو می پوشونن
هم گریه میکنند
هم اشک از چهرهٔ انسانی پاک میکنن
ناگهان همهمه ای تو مدرسه پيچيد. طلاب صدا ميزدن حاجی اومده… اين وقت روز چه کار داره؟! [از بازار به مدرسه اومده بود] عباسقلی خان مستقیم به اتاق من اومد و بقيه طلبه ها هم دنبالش، همگی داخل اتاق نشستند. ناگهان عباسقلی خان به تنهايی از جايش بلند شد و کتابخانه کوچیکم رو نشونه رفت. رو به من كرد و گفت: لطفا بفرماييد نام اين کتاب قطور چيست؟
ﺍﺯ ﺩَﺳﺖِ ﻫَﻤــــه ﺧَﺴـــﺘﻪ ﺷُـــﺪﯼ؟
ﺧـُـب ﺧــــﻮﺩِﺗﻮ ﺩَﺳﺖِ ﻫَﻤــــه ﻧــَـﺪِﻩ …!
مَگِــــه مَـجبوری؟؟؟!!!
امام صــادق(علیهالسلام) : آنچه به مصلحتِ بدن انسان بوده، خدای تعالی حلال کرده و آنچه مُضر برای بدن بوده حرام کرده…
صاحب دلى،براى نماز به مسجدى رفت.نمازگزاران از او خواستند كه پس از نمازبرایشان منبر برود
بعد از نماز بر پله نخست منبر نشست
بسم الله گفت و خدا و رسولش را ستود.سپس خطاب به جماعت گفت هر كس از شما كه مى داند امروز تا شب زنده میماند برخیزد
كسى برنخاست
دیدین، گاهی خانما که میخان پارچه ای رو بشکافن و قیچی دم دستشون نیس، با نوک دندون، پارچه رو یه شکاف میدن و اونوقت راحت پارچه تا آخر شکافتـــه میشه..
خیلی از شکاف ها و اختلافات زناشویی و خانوادگی، از همین شکاف های خیلی کوچیک شروع میشه..
درست مثل آتیش روشن کردن؛ که با چوب های ریز و کوچیک شروع میشه و کم کم چوبهای درشت هم آتیش میگیره!
چند سال پیش تلویزیون خبری رو درباره مزاحمت یه عده از مردای هرزه پخش کرد. اونا بعد از دستگیری اعتراف کردند که با ماشین شخصی به عنـــوان مسافر کش، توی میدان آزادی تهران از بین دخترا و خانومایی که چهره ی آرایش کرده و لباس کوتاه و تنگ تر داشتن رو به هوای مسافر کشی سوار میکردن و بعد اونا رو می دزدیدن و هر غلطی که می خواستند باهشون انجام میدادن، پولاشونم سرقت میکردن و آخرش توی جاده های بیرون شهر، رها میکردن!
ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﺑﻮﺵ ﻭ ﺍﻭﺑﺎﻣﺎ ﺩﺭ ﯾﮏ سالن ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩﻥ .
ﯾﮏ ﻧﻔﺮ ﻣﯿﺮﺳﻪ ﻭ ﻣﯿﭙﺮﺳﻪ :ﭼﯿﮑﺎﺭ ﺩﺍﺭﯾﻦ ﻣﯽ ﮐﻨﯿﻦ؟
ﺑﻮﺵ ﺟﻮﺍﺏ ﻣﯽ ﺩﻩ “: ﺩﺍﺭﯾﻢ ﻧﻘﺸﻪ ﺟﻨﮓ ﺟﻬﺎﻧﯽ ﺳﻮﻡ ﺭﻭ ﺗﻨﻈﯿﻢ ﻣﯽ ﮐﻨﯿﻢ “.
ﯾﺎﺭﻭ ﻣﯽ ﭘﺮﺳﻪ “: ﭼﻪ ﺍﺗﻔﺎﻗﯽ ﻗﺮﺍﺭﻩ ﺑﯿﺎﻓﺘﻪ ؟ !