شمایید که به ما منسوب اید؛ برای ما زینت باشید نه مایه ی ننگ و عار . چه مانعی دارد که همانند یاران علی(ع) در بین مردم (#اهل_سنّت ) باشید؟ که اگر مردی از یاران او در بین قبیله ای قرار می گرفت امام و مُؤذّن آنها بود و امانتدار و محافظ مال آنان. مریضان آنان را عیادت کنید و در تشییع جنازه ی آنان حاضر شوید و در مساجدشان نماز بگزارید. نگذارید در امر خیر از شما پیشی گیرند، به خدا قسم شما سزاوارتر از آنها به آن امر هستید.
(فرمایشات امام صادق (ع)، بحار الأنوار، ج۸۵، ص۱۱۹)
دیدین، گاهی خانما که میخان پارچه ای رو بشکافن و قیچی دم دستشون نیس، با نوک دندون، پارچه رو یه شکاف میدن و اونوقت راحت پارچه تا آخر شکافتـــه میشه..
خیلی از شکاف ها و اختلافات زناشویی و خانوادگی، از همین شکاف های خیلی کوچیک شروع میشه..
درست مثل آتیش روشن کردن؛ که با چوب های ریز و کوچیک شروع میشه و کم کم چوبهای درشت هم آتیش میگیره!
مرحوم آسيد كريم محمودی، معروف به “سیدکریم کفاش” حدود شصت سال پيش در تهران زندگی میکرد. يک دكه ی پينهدوزی و كفاشی داشت… حالات خاصی هم داشت!
هی میگین رزمنده جانباز مفقودالاثر شهید !
خب میخواستن نرن!
کسی مجبورشون نکرده بود که!
پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) از حضرت مهدی و دولت کریمهٔ ایشون برای سلمان حرفهـایی زدند…
سلمان از پیامبر (صلی الله علیه و آله) خواست که زمان ظهور حضرت رو درک کنه. پیامبر فرمودند: « تو و امثال تو ایشون رو درک خواهید کرد.»
تا اینو شنید خیلی شُـکر خدا کرد ولی با نگرانی پرسید: آیا عمـر من کفاف خواهد داد؟!
پرسید: چه کنم نماز صبحم قضا نشود؟
گفت: نمازهای دیگرت را سر وقت بخوان.
دیدار اول:
شیشه رو کشید پایین
– کجا میری؟ گفتم پادگان، گفت بشین بریم..
اگه مغز خالی هم، مثل شکم خالی سر و صدا میکرد!
همه مردم به دنبال کسب علم و دانش می رفتند…
خیلی مراقب مادرت باش
منو تو هیچی نبودیم …
رفت پيش امام هادي ، گفت :” به من سخني ياد بدهيد كه با آن شما اهل بيت را بشناسم و زيارت كنم.
امام با مهرباني جواب داد:
“غسل كن،به حرم كه رسيدي شهادتين بگو و صد تكبير و بعد بگو … .”
حضرت علی فرمودند:
چه شده که من مردم را اینگونه می بینم که وقتی غذایی جلویشان میگذارند، اگر شب باشد و چشمشان نبیند، خود را به زحمت می اندازند و بالاخره چراغی تهیه میکنند تا ببینند چه دارند وارد شکمشان می کنند!
رادیاتور ماشین، لوله های مارپیچ داره، با پیچ و خم های زیاد، چرا؟ چون آب گرم ماشین از این طریق سرد میشه.
پیچ و خم هایی هم که بعضی خانواده ها قبل از ازدواج برای طرف مقابل ایجاد میکنن، «مثل رادیاتور» حرارت و عشق و علاقه ی طرف رو سرد میکنه هاااا!
آقا وارد نشر ثالث شدند. جعفریه از ایشان استقبال کرد. آقا پرسیدند: چرا ثالث؟ به اخوان هم مربوطه این اسم؟ جعفریه گفت: بی ارتباط نیست ولی بیشتر به خاطر این ثالث شد که سه بار اسم نشر عوض شد. اول هدایت بود بعد روایت شد و سومین بار اسمش رو گذاشتیم ثالث.
اونقدر عصبانی بودم که اصلا نفهمیدم در حضور پیامبر چی میگم! با همون عصبانیت و پرخاش گفتم: ای سیـــــــاهِ زشت!!
هنوز این حرفم کامل از دهنم خارج نشده بود که پیامبر با حالتی سخت ناراحت، به من فرمودند: آیا به خاطر سیاهی اش اونو سرزنش میکنی در حالی که سفید بر سیاه فضیلتی نداره مگر به واسطه اعمال و رفتار؟!
فقهای زیادی در دوران امام صادق و امام باقر(علیهما السلام) پرورش یافتند و برای تبلیغ دین اسلام به شهرهای مختلفی سفر کردند. بسیاری از مردم هم به سراغشون می رفتند و مسائل شون رو می پرسیدند.